وضعیت 5 ماهه طرح من در کتابخانه عمومی شماره 2 بهشهر
عضویت طرح من = ۴۷۲ نفر![]()
![]()
کتاب دریافتی= ۳۸۰ نسخه![]()
کتاب در انتظار = ۱۱۵۰ ![]()
سفارش کتاب ۱۷۰۷ نسخه
ارزش کتابهای دریافتی از تاریخ مرداد ماه ۱۳۸۹ لغایت ۱۱/۱۰/۱۳۸۹ مبلغ ۲۰۰۰۰۰۰۰ ریال
می باشد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عضویت طرح من = ۴۷۲ نفر![]()
![]()
کتاب دریافتی= ۳۸۰ نسخه![]()
کتاب در انتظار = ۱۱۵۰ ![]()
سفارش کتاب ۱۷۰۷ نسخه
ارزش کتابهای دریافتی از تاریخ مرداد ماه ۱۳۸۹ لغایت ۱۱/۱۰/۱۳۸۹ مبلغ ۲۰۰۰۰۰۰۰ ریال
می باشد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مسابقات در ۵ رده سني برگزار ميشه:
۱.آزاد
۲.پيشكسوتان(در ۹ رده)
۳.میانسال(Sub Master)
۴.جوانان
۵.نوجوانان(در ۳ رده)
مسابقات در رده های وزنی زیر برگزار میشه:
۱۴۰،۱۲۵،۱۱۰،۱۰۰،۹۰،۸۲.۵،۷۵،۶۷.۵،۶۰،۵۶،۵۲،و +۱۴۰
اين اتحاديه مسابقات با تست دوپينگ و بدون تست دوپينگ برگزار ميكنه
منبع : سایت تخصصی پاورلفتینگ و بدنسازی
با سلام خدمت شما ورزشکاران پاورلیفتینگ
این بار با ۲ خبر داغ از پاورلیفتینگ WPC
بابک غضبانی توانست وزنه ۴۱۰ kg را اسکوات کند.
بابک غضبانی هم اکنون ۱۲۳ کیلو گرم
وزن بدنش می باشد.
مهدی فاطمی نیز توانست وزنه۴۱۰ kg را اسکوات کند .
مهدی فاطمی هم اکنون ۱۱۰ کیلوگرم
وزن بدنش می با شد.
محمد باقری نیز تنها با پوشیدن بریف توانست
۳۴۰ کیلو گرم را به راحتی اسکوات کند.
مهراب فاطمی نیز که دیشب برای کوچینگ مهدی آمده
بود ۲۸۰ کیلو گرم را بدون آمادگی و بدون تمرین
۳ بار اسکوات زد. (بدون لوازم . فقط کمر بند )
منبع : سایت تخصصی پاورلیفتینگ و بدنسازی
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| عكس هاي مرتبط : |
|
ردیف |
نام و نام خانوادگی |
نوع کالا |
تعداد |
نقدی |
غیر نقدی |
ارزش کالا |
|
1 |
رضا علی ابادی |
کامپیوتر |
1 |
|
* |
6000000 ریال |
|
2 |
حاج شعبان فلاح |
میز کامپیوتر |
2 |
|
* |
1800000 ریال ( بصورت سالانه ) |
|
3 |
رقیه بروجردی |
کامپیوتر |
1 |
|
* |
5000000 ریال |
|
4 |
علی ملازاده |
ملزومات کتابخانه ای |
|
|
* |
بصورت ماهانه هر ماه بیش از 500000 ریال ( لازم بذکر است نامبرد جهت ساخت سالن مطالعه برداران تاسقف 25000000 ریال را تعهد نمودن |
|
5 |
جمال پورنیک |
دستگاه سه کار( چابگر- اسکن – فتوکپی) |
1 |
|
* |
2300000 یال |
|
6 |
رجبعلی اسحاقی |
280 متر مربع زمین جهت سا خت کتابخانه روستایی( روستای گرجی محله بهشهر) |
280 متر مربع |
|
* |
250000000 ریال |
|
7 |
خانواده محترم شهید پناهی |
400 متر مربع زمین جهت سا خت کتابخانه روستایی( روستای گرجی محله بهشهر ) |
400 متر مربع |
|
* |
1200000000 ریال |
|
|
|
|
|
|
|
|
عکس از علی ذبیح پور
عکس از علی ذبیح پور
عکس از علی ذبیح پور
روسای محترم ادارات كتابخانه های عمومی استان
سلام علیكم
با عنایت به در پیش بودن روز بصیرت (9دی ماه) اداره كل امور فرهنگی با هدف اعتلای فرهنگ كتابخوانی،بصیرت افزایی مخاطبین،2مسابقه كتابخوانی به شیوه اینترنتی برای عموم مخاطبین2مسابقه كتابخوانی مكتوب برای دانش اموزان مقطع راهنمایی ومقطع دبیرستان ویك مسابقه چكیده نویسی ویژه كتابداران نموده است،لذا در راستای برگزاری مسابقات مذكور توجه به موارد زیر موجب امتنان خواهد بود.
زمان برگزاری مسابقات آنلاین ازتاریخ 5/10/89 لغایت 30/10/89 می باشد.
مهلت تحویل آثار مكتوب ازتاریخ 5/10/89 لغایت 15/10/89 می باشد.
فرمهای مسابقات مكتوب پیوست می باشد. مقتضی است به تعداد لازم تهیه ودر اختیار كتابخانه ها قرار گرفته وپس از برگزاری مسابقه از طریق اداره شهرستان به اداره كل استان عودت داده شود.
به منظور باشكوه برگزار شدن مسابقات مكتوب با آموزش وپرورش ومدارس مكاتبات لازم صورت گیرد.
مسابقات اینترنتی به صورت چهار گزینه ای واز طریق سایت www.irnetbook.com وبخش مسابقات در سایت نهاد به آدرس www.iranpl.ir برگزار خواهد شد.
در هر گروه امكان انتخاب یك منبع از میان منابع معرفی شده وجود دارد .
منابع مسابقه عبارتند از:
· عموم مخاطبین:1) موج فتنه از جنگ جمل تا جنگ نرم،احمد حسین شریف، نشر كانون اندیشه جوان2)كالبد شكافی فتنه 88 ،سید محمد مهدی میر باقری،نشر فجر ولایت
· عموم مخاطبین:1) حدیث پیمانه ،حمید پارسا نیا ،نشر معارف2)هفت موج اصلاحات،حمید پارسا نیا ،نشر بوستان كتاب
· دانش اموزان مقطع راهنمایی :1) نخل ها قد می كشند محمد حسین فكور،كانون پرورش فكری كودكان ونوجوانان 2) مجموعه قصه های غرب وحشی،شهرام شفیعی،نشر سوره مهر.
· دانش آموزان مقطع دبیرستان:1)دیلماج حمید رضا شاه آبادی،نشر افق2)غرب زدگی جلال آل احمد، نشر اردیبهشت3)حماسه یاسین،سید محمد انجوی نژاد، نشر سوره مهر.
· كتابداران:1) موج فتنه از جنگ جمل تا جنگ نرم،احمد حسین شریف، نشر كانون اندیشه جوان2) خاطرات احمد احمد،محسن كاظمی،نشر سوره مهر3) دیلماج حمید رضا شاه آبادی،نشر افق
· پوستر مسابقات به عنوان "من كتاب می خوانم" ارسال خواهد شد .
· درهرگروه ده نفر حائزین بالاترین امتیازات به عنوان برگزیده در پورتال نهاد معرفی وبه آنان جوایزی اهدائ می شود.
· پیشا پیش از همكاری مدیریت محترم در پیش برد اهداف فرهنگی نهاد كمال تشكر وامتنان را دارم.
محمد اسماعیل امام زاده
مدیركل كتابخانه های عمومی استان مازندران
مکان کتابخانه عمومی در حال ساخت خلیل شهر در نزدیکی دانشگاه پیام نور و مرکز خلیل شهر واقع گردید
زمین اهدایی از طرف آقای حبیب محمدیان رباطی می باشد
مساحت زمین 600 متر مربع
فاصله تا مدارس200 متر
فاصله تا مسجد 100 متر و نزدیک بودن به مراکز اداری و دولتی و نحو دسترسی مراجعین به کتابخانه جدید بسیار عالی می باشد
کلنگ زنی کتابخانه عمومی خلیل شهر توسط فرماندار محترم شهرستان بهشهر و مدیر کل محترم امور کتابخانه استان مازندران و مدیر کل محترم اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان مازندران و ریاست محترم ارشاد بهشهر و شهردار محترم خلیل شهر و شورای اسلامی خلیل شهر و جمعی از شهروندان و خوانواده شهداء انجام پذیرفت

مکان کتابخانه عمومی نزدیک به مهدیه خلیل شهر
ساخت بنای اولیه و زیر سازی در حال انجام می باشد
بودجه اولیه ساخت در سال 1387 بالغ بر 900000000 ریال می باشد
کل بودجه اختصاص یافته 240000000ریال می باشد ساختمان در دو طبقه و دارای حیاط می باشد
نمای ساختمان رو به قبله و فضای زیبایی از جنگل نمودار می باشد
فاصله کتابخانه عمومی خلیل شهر تا کتابخانه عمومی بهشهر 10 کیلو متر می باشد

کار فرما : مهندس هاشم زاده
مجری : اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان مازندران
شروع بکار ساخت ساختمان کتابخانه عمومی : نیمه دوم سال 1387
تحویل ساختمان کتابخانه عمومی خلیل شهر : 1389
مساحت بیش از 700 متر مربع
|
مقالاتی پیرامون آثار و ابعاد نهضت حسینی(علیه السلام) |
آثار وبرکات اخلاقى امام حسين (ع)
آثار وبركات زيارت امام حسين (ع)
آثار وبركات فردى امام حسين (ع)
روز شمار زندگاني امام حسين (ع)
آثار وبركات تربت پاك امام حسين (ع)
آثار وبركات مرقد شريف امام حسين (ع)
اسوه هاى تربيتى واخلاقى در نهضت حسينى
منبع سایت: شهید آوینی
زيارت امام حسين ( ع ) در روايات
نگاهى گذرا به زندگانى سالار شهيدان
وفاق ملى در پرتو امام حسين عليه السلام
بن مايه ها ودرون مايه هاى رخداد عاشورا
عاشورا وامام حسين عليه السلام وآئينه احاديث
عزت اسلامى در پرتو امام حسين عليه السلام
گامى به سوى شناخت امام حسين (عليه السلام)
سالار شهيدان به روايت معصومان(علیهم السلام)
از مدینه تا کربلا همراه با سیدالشهداء
شناخت حق امام حسين عليه السلام
|
خانواده |
همنشینی و دوستی |
خوردن | ||
|
| ||||
|
مصالح اجتماعی |
مفاسد اجتماعی |
پندهای اجتماعی | ||
|
|
|
|
|
|
منبع : سایت شهید آوینی
|
واجبات |
رابطه مردم با خدا |
رابطه خدا با مردم |
دیگر |
|
|
منبع : سایت شهید آوینی
احادیث اخلاقی
|
سخن و زبان |
نفس |
اخلاقیات و آثارش |
ضد اخلاقیات و آثارش |
منبع : سایت شهید آوینی
|
اگر از مرورگر mozilla firefox استفاده می کنید ، از اینجا IE Tab ، extension را نصب کنید. منبع : سایت شهید آوینی | ||||||
|
|
| شهید مطهری به روایت دیگران |
|
برای دانلود صداهای فوق، روی آیکون |
منبع : سایت شهید آوینی
| ||
|
«سبز دریایی که به هنگام روز، فیروزه گون است و شب هنگام از آن آتش برجهد.»
از کتاب عجائب الهند بزرگ بن شهریار ناوخدای رامهرمزی.
هزار سال پیش، بزرگ بن شهریار، ناخدای رامهرمزی در کتاب «شگفتی های هند، خشکی ها، دریاها، وجزیره هایش.» نوشت:
«از شگفتی های دریای پارس چیزی است که مردمان به شب هنگام بینند، در آنگاه، چون موج ها بر هم خورند و بر یکدیگر شکسته شوند، از آنها آتش برجهد، و آنکه بر کشتی سوار است پندارد که بر دریایی از آتش روان باشد.»[1]
این دریا که به سبب کمی عمق و وجود پست و بلندی های زیر دریا از دیگر دریاها پر جوش و خروش تر است و به اقیانوس هند می پیوندد، و سرتاسر مرزهای جنوب غربی، جنوبی، و جنوب شرقی کشور ما را در بر گرفته است، به نام خلیج فارس و دریای عمان نامیده می شود. نام «دریای پارس» از روزگار هخامنشیان بر روی خلیج فارس گذارده شده است. در کتیبه ای از داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی در تنگه ی سوئز، (در مصر که در دو هزار و چهارصد سال پیش جزو قلمرو پادشاهی او بوده) یافته اند، نام این خلیج «دریایی که از پارس آید» یاد شده است. در زمان ساسانیان نیز این خلیج را دریای پارس می نامیده اند.
در کتاب های قدیم ، که در دانش جغرافیا نوشته شده نام این دریا «پرسیکوس سینوس» یا «سینوس پرسیکوس» یعنی خلیج پارس آمده است.[2] در حدودالعالم قدیم ترین کتاب جغرافیا به زبان فاسی که هزار سال پیش تألیف گردیده، ذکر این دریا چنین آمده است:
«خلیج پارس از حد پارس برگیرد، با پهنای اندک تا به حدود سند.»[3]
چون قسمتی از اقیانوس بزرگی که در جنوب غربی آسیا قرار گرفته، به مناسبت رنگ سرخ خاک کرانه های آن، سرخ رنگ است و به «دریای سرخ» موسوم گشته، قسمت دیگری از اقیانوس هند را که از خلیج فارس آغاز می شود و به کرانه های هندوستان پایان می یابد (دریای سبز) نامیده اند؛ و این سبز دریا، در کرانه های کشورما دارای آبی روشن و درخشنده و فیروزه گون است و در پیرامون جزیره ها، با امواج نقره فامی که دارد، در زیر نور خورشید، بسیار دیدنی و دلکش می نماید.
به هنگام شب، خلیج فارس زیبایی خاصی دارد، تلاطم دریا و برخورد امواج که از آنها نور می جهد، با روشنی مهتابی رنگ ماهیان پرنده، که شبانگاه به جست و خیز برمی خیزند و هزاران هزار، به حرکت و بازی و پرش می آیند، و از بدنشان پرتوی سفید رنگ ساطع می شود، پهنه ی این دریای نیلگون را مانند آسمان پر ستاره ای می آراید که در گوشه و کنارش آتش افروزی کرده باشند. همین منظره، بزرگ بن شهریار ناخدای رامهرمزی را که خود از مردم خوزستان بوده، بر آن داشت تا وصفی چنین دل انگیز از خلیج فارس در کتاب خود بیاورد.
خلیج فارس به تنهایی و بدون دریای عمان از دریاهای کوچک بشمار می رود که وسعت آن از232.850 کیلومتر مربع بیشتر نیست و در تقسیم بندی دریاها، در ردیف دریاهای کم عمق چون دریای بالتیک و دریای هودسن و دریای شمال در اروپا، قرار می گیرد.
ژرفای متوسط دریای عمان که دنباله ی خلیج فارس است و از تنگه ی هرمز به این نام نامیده می شود گاهی از سه هزار متر بیشتر است ولی چون وارد خلیج فارس شویم عمق آب کم می گردد.
از تنگه ی هرمز به بعد، در خلیج فارس، به ندرت، عمق آب به 90 تا 100 متر می رسد. در سمت شمال غربی، یعنی به طرف خوزستان عمق دریا اندک اندک کم می شود و تا 25 متر تنزل می یابد.
توده های مرجانی که مانند شهر های گمشده ای در اعماق آب های خلیج فارس به فراوانی و بیشتر به موازات ساحل یافت می شوند، از عمق آب می کاهند، بدانگونه که ژرفای آب به طور متوسط در دهانه ی اروندرود، در ساحل خوزستان، تا پنجاه میلی ساحل، 36 متر است.
خلیج فارس از لحاظ ساختمان طبیعی و تاریخ پیدایش، شباهتی با دریاهای دیگر ندارد و سراسر آن گویی صفحه ی ساحلی*ای است در امتداد جلگه های اطراف نجد ایران.
زمین شناسان می گویند اگر سطح آب این خلیج 20 متر پایین رود، وسعت آن نصف می گردد. سواحل شمالی خلیج فارس در طی اعصار تغییرات زیادی نموده و شاید هیچ دریایی به این سرعت تغییر شکل نداده باشد. آبرفتی که رودهای کارون و اروندرود و دز و کرخه و جراحی به این دریا وارد می کنند دائماً کف خلیج را پر می نماید، زمانی ساحل دریا در حدود 400 کیلو متر فراتر از شمال ساحل امروزی بوده، و فرات و دجله و کارون هر یک خود جداگانه به دریا می ریخته اند، در حالی که امروز فرات و دجله با هم به دریا می ریزند.
می توانیم برای تصور پیدایش و خصوصیات طبیعی خلیج فارس، یک تابلوی خیالی ساده در ذهن خود رسم کنیم. برای ترسیم این تابلوی خیالی مثلاً چهل میلیون سال به عقب برمی گردیم، و در آغاز دوران سوم زمین شناسی قرار می گیریم. می بینیم، که در این دوران اقیانوس اطلس وسعت یافته، آمریکای جنوبی از آفریقا جدا گشته، استرالیا از قاره ی قطب جنوبی منفک گردیده و به طرف مشرق رهسپار شده و اقیانوس هند در شکافی بین هندوستان و آفریقا مقدمه پیدایش دریای عمان را فراهم آورده است. ده میلیون سال بعد، یعنی 30 میلیون سال پیش از این، در اواسط دوران سوم، شکاف عمان گسترش یافته و در دنباله ی این شکاف، خلیج باریکی که امروز خلیج فارسش می نامیم به وجود آمده است.
اگر نقشه ی آسیای جنوب غربی و آفریقای شرقی را بررسی کنیم، بین شبه جزیره ی عربستان و قاره ی آفریقا، دو چاله ی عمیق دریایی می بینیم که نام آندو(دریای سرخ) و(خلیج عدن) است.
اگر کُره ی زمین از فلز گداخته و نرم و کشش پذیری می بود و ما توانایی آن را می داشتیم که قطعات زمین را به میل خود جا به جا کنیم و با دست فشاری به شبه جزیره ی عربستان می دادیم و آن را به طرف جنوب غربی می راندیم، درست، شکاف های دریای سرخ، پیش آمدگی های مقابل خود را در بر می گرفت و شبه جزیره ی قطر در سمت مغرب در حفره ی بین آب های بحرین قالب می شد و تنگه ی هرمز شبه جزیره ی عمان را پر می نمود و کوه های عمان در دنباله ی کوه های میناب و زندان قرار می گرفت.[4]
گرچه برای سهولت ادراک چگونگی پیدایش خلیج فارس، این خلیج را در عالم خیال با فلات عربستان متصل کردیم، لیکن به این نکته باید توجه داشته باشیم که از نظر ساختمانی، جنس خاک شبه جزیره ی عربستان دنباله ی ساختمان مشرق آفریقا است، در حالی که ترکیب جنس خاک خلیج فارس، در منطقه ی ساختمانی نجد ایران واقع شده و امتداد و دنباله ی نجد ایران است که تا اعماق دریا کشیده شده است.
شبه جزیره ی عربستان توده ای است بسیار قدیمی، از آغاز دوران اول زمین شناسی معروف به دوره ی «کامبرین» و هیچ نمونه ای از رسوبات اطراف خلیج فارس که از دوران سوم زمین شناسی است در آن دیده نمی شود و هر چه از جلگه ی بین النهرین به طرف ایران پیشروی کنیم، زمین های جوان تری می بینیم، به طوری که از ساحل رود کارون و مشرق شوشتر، ناحیه ی مشخص و متمایز چین خورده ی نجد ایران با آثار دوران سوم زمین شناسی آشکار می گردد.
جلگه های خوزستان و بهبهان و برازجان و بوشهر تا زمانی نسبتاً نزدیک یعنی تا اواخر دوران سوم زمین شناسی زیر آب دریا پوشیده بوده اند، و در دوران چهارم سر از آب بدر آورده اند، بنا بر این قسمت شمال غربی خلیج فارس از قسمت جنوب شرقی آن بسیار جوان تر، و پیدایش آن به دوران ما نزدیک تر است.
اگر از دهانه ی خلیج فارس، در خوزستان، مثلاً از بندر خرمشهر بر کشتی ها ی کوچک بادی یا قایق های موتوری سوار شده به طرف بندر عباس برانیم، در طول چند روز سفر دریایی، به خوبی درمی یابیم، که در خط سیر این سفر که از کناره های ساحلی عبور می کند، گاه و بی گاه، از پست و بلندهای محسوس می گذریم و بالا و پایین رفتن کشتی را حس می کنیم، درست مانند آنکه اتومبیلی را در جاده ای کوهستانی به حرکت درآورده باشیم، نقاطی ژرف و پر آب و نقاطی کم ژرفا و کم آب احساس خواهیم کرد، اگر این سفر دریایی را از تنگه ی هرمز رو به ساحل مکران ادامه دهیم، در می یابیم که در دل آب های فیروزه گون بحر عمان نیز، به موازات ساحل، پست و بلندهایی وجود دارد که دنباله ی چین خوردگی های سواحل شمالی خلیج فارس و ارتفاعات داخلی نجد ایران است. وجود طاقدیس ها و ناودیس های دریایی که مانند یک رشته تپه های مارپیچِی است، سبب تغییر عمق آب و گودی دریا در طول ساحل خلیج فارس و دریای عمان گشته است، و کشتی ما، گاهی در قله ی زمین بر آمده، و گاهی در دامنه های اراضی گود کف دریا سیر می کند.
این طاقدیس های زیر دریا را «ایوان های مروارید» نام داده اند و بیشتر آنها برآمدگی نمکی و مرجانی و آهکی است.
خلیج فارس در اطراف تنگه ی هرمز خصوصیات ساختمانی دیگری نیز دارد.
اهمیت خلیج فارس بیشتر به جهت ارتباط آن با اقیانوس هند است و اگر تنگه ی هرمز که وسیله ی ارتباط این دو قرار گرفته، نمی بود؛ خلیج فارس به صورت مردابی کم عمق درمی آمد و تبخیر آب، بر آب های رودخانه هایی که بر آن می ریزند، فزونی می گرفت و بدین گونه، پس از مدتی خشک می شد و مانند دریاچه ی هامون سیستان می گشت.
زمین شناسان گفته اند که در دوران اول زمین شناسی، قاره ای بنام «گُندُوانا» وجود داشته است که از برزیل به آفریقای جنوبی و ماداگاسکار از یک سو، و از عربستان و گوشه ای از جنوب ایران و هندوستان از سوی دیگر، به استرالیا و شاید قطب جنوب اتصال می یافته است؛ بنا بر این نظر، قاره ها به یکدیگر پیوسته بوده و بعدها به سبب حرکات مرکزی زمین از یکدیگر جدا گشته اند، و پس از جدایی قاره ها و شکست آنها، اقیانوس هند توسعه ی بیشتری پیدا کرده و با دریایی که در شمال آن قرار داشته و آن را «تِه تیس» نامیده اند، متصل شده است.
دریای «ته تیس» همان دریای قدیمی خشک شده ای است که سرزمین های آسیای صغیر و قفقاز و ایران و شمال هندوستان و پاکستان و جزایر مالزی را می پوشانیده است و پس از چین خوردگی های آلپ و البرز و هیمالیا، قطعه قطعه شده و امروز، بازمانده های آن دریای پهناور را به صورت دریای سیاه و دریای خزر ودریاچه ی اُرال می بینیم.
پس از متلاشی شدن قاره ی گندوانا و چین خوردگی عهد سوم، جنوب آسیا چندین مرتبه مورد تجاوز آب های اقیانوس هند قرار گرفته است، عربستان و هندوستان و مالایا به شکل شبه جزیره درآمده، جزیره ی سیلان از خاک هند جدا شده، دریای سرخ که ابتدا فقط با دریای مدیترانه پیوسته بود، بر اثر حرکات تند و شکننده ی مرکز زمین و امواج سهمگین و توفنده ی اقیانوس هند، ارتفاعات اولیه ی باب المندب را شسته و به اقیانوس هند راه یافته است.
خلیج فارس هم از این دگرگونی عظیم بر کنار نمانده و دنباله ی جلگه ی پست بین النهرین که در منتهی الیه شمالی آن واقع بوده، بر اثر تغییرات اقیانوس هند و آبرفت رودخانه های مجاور، به تدریج بالا آمده و پر شده و قسمت میانه ی آن بین کوه های زاگرس و فلات عربستان واقع گردیده است.
بنا به حساب های یک زمین شناس، معلوم شده است که در طی 60 سال، دلتایی به طول 3200 متر در مصب اروندرود، در دهانه ی خلیج فارس تشگیل گردیده، یعنی در هر سال بیشتر از 53 متر خاک در آب پیش رفته و گمان می رود که در طی سه هزار سال خلیج فارس 150 کیلومتر پیشرفتگی (خاک در آب) پیدا کرده باشد.
طول خلیج از مصب اروندرود تا ساحل عمان 805 کیلومتر و عرض آن گاه تا 288 کیلومتر می رسد. تنگ ترین معبر آن در تنگه ی هرمز دارای 46.69 کیلومتر پهنا است، آغاز آن نهر خین در اروندرود و پایان آن خلیج گواتر در دریای عمان است.
به سبب حوادث طبیعی و دگرگونی های شدیدی که در داخل و خارج دریای پارس در طول میلیون ها سال روی داده است، در کف دریا و در سطح جزیره ها و بر دشت ها و کوهای کرانه های این دریای کهن، بسیاری از مواد کانی ارزنده، به وفور و فراوانی اعجاب انگیزی انباشته شده است. گذشته از طبقات عادی ساختمانی زمین شناسی، در نزدیکی جزیره ی هرمز، طبقه ی ساختمانی زمین شناسی خاصی وجود دارد که زمین شناسان آن را «طبقه ی ساختمانی هرمز» نام داده اند.[5]
در تمام نواحی خلیج فارس و سواحل آن عوامل مساعدی جمع آمده و سبب شده است که منابع مهمی از نفت در ته دریا و در دل زمین های ساحل این خلیج یافت شود و این منطقه را یکی از پر ثروت ترین و غنی ترین مناطق نفتی جهان سازد، این عوامل عبارتند از : رسوب و ته نشینی آب دریا، مواد آلی که با گل های آهکی در اعماق دریا مدفون شده اند، و حرکات زمین، که باعث چین خوردگی پوسته ی زمین و ظهور طاقدیس ها و ناودیس های این منطقه گردیده است.
عوامل مذکور همراه با جانوران فراوان و ماهیانی که در این دریا از دیرباز وجود داشته و در دوران متمادی پس از مرگ تجزیه شده و رسوب کرده اند، پهنه ی ذخیره گاه نفتی این منطقه را آنچنان وسیع ساخته است که مانند آن را در سایر نقاط دنیا کمتر می توان دید، این ذخیره گاه های نفتی و طبقات سنگ های آن از موصل در کشور عراق تا کوه های زاگرس و بختیاری و سواحل فارس و مناطق زیر آب های دریا تا کویت و عربستان امتداد می یابد.
خلیج فارس و دریای عمان را بطور کلی می توان به پنج منطقه تقسیم نمود:
اول سواحل غربی شامل کشورهای عراق و کویت و سواحل عربستان، دوم سواحل شمالی یعنی کرانه های خوزستان و فارس و کرمان و مکران، سوم سواحل جنوبی یا منطقه ی شیخ نشین های خلیج فارس، چهارم جزایر خلیج فارس، پنجم زمین های کف دریا که سرشار از منابع نفتی است.
قسمت غربی جلگه ی بین النهرین، که کشور عراق امروز است از آبرفت رودخانه ی فرات تشکیل شده و رودخانه ی فرات از کوه های شمالی ترکیه سرچشمه گرفته، پس از آنکه شاخه هایی بدان ضمیمه شده، به طرف جنوب سرازیر گردیده است و تا سرزمین کویت آثار آبرفتی خود را باقی گذاشته است.
از قسمت شرقی جلگه ی بین النهرین رودخانه ی دجله، از کوه هاِی ترکیه سرچشمه گرفته و شاخه هایی از آب های ایران مانند رودهای زاب و دیاله بدان افزوده شده و قسمت جلگه ی آبرفتی شرقی بین النهرین و مرداب حورالعظیم عراق را تشکیل داده که با باطلاق هویزه در ایران پیوند دارد.
جلگه ی خوزستان از آب های کوهستان های بختیاری و لرستان و فارس آبیاری می شود که از شمال و مشرق به طرف جنوب غربی سرازیر می گردند.
رودخانه ی کرخه از کوه های لرستان سرازیر شده، از جلگه ی خوزستان گذشته و به باطلاق هویزه می ریزد. آب دِزْ از مشرق کوه های پیشکوه در حوالی خونسار و گلپایگان سرچشمه گرفته و به کارون می پیوندد و به جلگه ی خوزستان سرازیر می شود. رودهای جراحی و هندیجان از کوه های فارس که در مشرق خوزستان واقع است سرچشمه گرفته و قسمت شرقی خوزستان را آبیاری می کند. کارون که بزرگ ترین رودخانه ی جنوب ایران و قابل کشتی رانی است با آبرفت بارور و پر برکت خود از خوزستان گذشته و به خلیج فارس می ریزد، و همه ی آنها با هم، پی در پی، آبرفت های خود را در تک دریای پارس انباشته، دگرگونی طبیعی سرشاری بوجود می آورند.
کوه های فارس و کرمان دنباله ی کوه های زاگرس بوده و به موازات یکدیگر در خلیج فارس پیش می روند، جنس این کوه ها گچی و آهکی است و هر قدر به طرف ساحل نزدیک شویم، ارتفاع آنها کمتر می شود تا به خلیج فارس می رسد، ولی این ارتفاعات در ساحل خلیج فارس پایان نمی پذیرد بلکه در اعماق دریای پارس هم دنباله ی آنها کشیده شده، گاهی تا مسقط و سواحل شبه جزیره ی عربستان امتداد می یابد.
وجود معادن سرشار خاک سرخ در جزایر تنگه ی هرمز قدمت این اراضی را تا دوران اول زمین شناسی ثابت می کند.
بطور کلی از نظر اقلیمی، سه ناحیه ی مشخص در شمال خلیج فارس دیده می شود: اول ناحیه ی سردسیر و مرتفع که در شمال فارس و کرمان و خوزستان قرار گرفته و در زمستان پوشیده از برف است و سرچشمه ی رودهایی است که قسمتی از آن به حوضه های داخلی این مناطق سرازیر می شوند و قسمتی دیگر به خلیج فارس می ریزند ، دوم ناحیه ی تنگستان با آب و هوای معتدل و خشک که دارای کوه هایی است با معابر تنگ و گردنه های سخت مانند کتل پیرزن و کتل دختر در راه شیراز به بوشهر، سوم ناحیه ی گرمسیر است که تمام سواحل خلیج فارس را در بر دارد و هرچه به طرف مشرق برویم گرمی هوا افزایش می یابد، بطوری که درجه ی حرارت هوا در بندرعباس و جزایر هرمز و اطراف آن نزدیک به درجه حرارت هوا در مناطق استوایی است.
بسیاری از اراضی کرانه های خلیج فارس که از آب کافی بهره دارند، به سبب آفتاب نیروبخش این سرزمین و خاک مستعد و پر برکت آن، حاصلخیز و برای کشاورزی مناسب هستند. مانند جلگه ی میناب که در آن انواع درختان میوه، خرما و مرکبات و موز به عمل می آید و زمین های پست آن برای مزارع برنج بسیار مساعد است و رود میناب این ناحیه را آبیاری می کند. استعداد کشاورزی جلگه ی خوزستان شگفت انگیز است و سواحل فارس و کرمان، هر جا که از حیث آب در مضیقه نباشد، فلاحتی و بارور است.
اکنون که به پایان این فصل می رسیم، این پرسش پیش می آید که با همه ی باروری زمین و فراوانی آب و وسعت خاک چرا جلگه ی خوزستان چنانکه باید پر محصول نیست و چرا استفاده از آن همه منابع سرشار طبیعی در این قسمت از خاک وطن ما که به راستی شگفت انگیز است دشوار گردیده؟ شاید بتوان گفت که چون خوزستان در مجاورت فلات عربستان و صحاری خشک و سوزان آن واقع شده است، و چون عربستان مرکز گرمای طاقت فرسا و محل ایجاد بادهای مهلک سام است، دنباله ی بادهای سام، به سرزمین خوزستان و نواحی جنوب غربی ایران وزیدن می گیرد، و بر اثر آن رطوبتی را که به هنگام از شمال غرب وارد ایران و جلگه ی خوزستان می شود تبخیر می کند و مانع ریزش باران و سبب آب شدن برف کوه ها می گردد، به علاوه توفان های شن و خاک که از مراکز بیابان های عربستان برمی خیزد، چون بلایی آسمانی بر جلگه ی بارور خوزستان فرومی ریزد و استعداد و وضع مناسب کشاورزی را در آن منطقه تا حدی تضعیف می کند.
منبع : پایگاه پژوهشی آریا بوم
برابر با شب آخرین چهارشنبه ی سال جشنی به نام «چهارشنبه سوری» یا «جشن شب سوری» در سراسر سرزمین های ایرانی همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار می شود.
ابراهیم پور داوود
از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشن ها و آیین ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته ای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از «هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژه ی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجه ی پایان اسفندماه برگزار می شده است.
در هیچیک از متون باقیمانده ی پیش از اسلام اشاره ای به جشن چهارشنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبه های عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایت های مورخان یونانی درباره ی ایران نیز درباره ی جشن چارشنبه سوری سخنی گفته نشده است.
متون دوران پس از اسلام نیز در این باره تقریبا ساکت بوده اند، حتی در آثار محقق دقیقی همچون «ابوریحان بیرونی» نیز درباره ی آن توضیحی داده نشده است. اما برخی اشاره ها در تعدادی از متون کهن، نشان دهنده ی این است که گویا چارشنبه سوری نه تنها برگزار می شده، بلکه از آن به عنوان «عادت قدیم» نیز نام برده شده است.[1]
نخستین و کهن ترین کتابی که در آن به چنین آتش افروزی اشاره شده است، کتاب «تاریخ بخارا» نوشته ی ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (286 تا 358 هجری قمری) است. در این کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته می شود، واقعه ای به شرح زیر از میانه ی سده ی چهارم و زمان «منصور بن نوح سامانی» نقل شده است :
«... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیسد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنان که «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.»[2]
در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است.
دومین متن کهن که اشاره ای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبه سوری دارد، شاهنامه ی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پرموده» پسر ساوه شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده ی رزم بودند، ستاره بینی بهرام را پند می دهد که :
درباره ی این سروده های شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است :
نخست اینکه بر مبنای واژه نامه ی «فریتس وُلف»، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهن ترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هرچند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به سدها سال پیش از آن باز می گردد.
دویم اینکه آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجود داشته است.
سیُم اینکه برخلاف اعتقاد عربان که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن می پنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه هیچ روز و زمان دیگری را نحس نمی پنداشتند و بخصوص چارشنبه را «گاهِ کام و جشن» دانسته اند.[4]
این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه سوری تا پایان روز به آب تنی در چشمه ی کنار آرامگاه سعدی می پردازند و پسانگاه پسران و مردان آن را ادامه می دهند.
در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان کنونی (اَران)) جشن چارشنبه سوری در هر چهار چارشنبه ی اسفندماه برگزار می شود. برخی جشن چارشنبه سوری را به دلیل نبود روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می کنند در حالی که این پندار درست به نظر نمی رسد. هرچند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه ی فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می رود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه تکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچ وجه بی احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه ای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همه ی بدی ها و نادرستی ها و کدورت ها انجام می شود. سرودها و ترانه های معروف چارشنبه سوری نیز به این نکته اشاره دارند.[5]

در همه ی سرزمین های ایرانی در فاصله ی پنج هزار کیلومتری کردستان تا چین، آیین جشن چهارشنبه سوری به همراه مراسم جانبی بسیار متنوع و زیبای آن و سرایش ترانه های شادی بخش و جشن و پایکوبی برگزار می شود. گستره ی برگزاری این جشن حوزه ی حضور فرهنگ ایرانی را نشان می دهد. این گستره نه تنها کشور ایران بلکه از سرزمین های شرق عراق و شمال آن (کردستان غربی)، شمال سوریه، شرق ترکیه، جنوب روسیه (داغستان و چچنستان)، آذربایجان و قفقاز، ارمنستان، غرب پاکستان، افغانستان، جنوب ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، غرب و شمال هند وغرب چین تشکیل می شود.[6]
در شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشه ی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد»، مراسمی ویژه ای نیز برگزار می شود مانند :
آتش افروزی بر فراز خانه ها و بلندی ها، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه ی نو، خرید اسفند (اسپند دانه)، چراغانی، تهیه و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، فال گوش ایستادن، فال کوزه، ریختن آب قلیا و آب دباغ خانه به گوشه و کنار خانه، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، قاشق زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن قفل به گردن یا گوشه ای از چادر، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته ها در چاه قدیمی، کمک خواستن از «چهارشنبه خاتون»، رنگ کردن خانه با گِل هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه ی چهارشنبه سوری و ...

مراسم قاشق زنی که تقریبا در همه ی سرزمین های ایرانی برگزار می شود بدین گونه است که مردم و بعضا کودکان کاسه و قاشق را به هم کوبیده و در پشت در پنهان می شوند و صاحبخانه نیز تخم مرغ یا تنقلاتی داخل کاسه می گذارد. قاشق زنان چه مرد چه زن اغلب خود را با چادر می پوشانند.
در تاجیکستان و ازبکستان، در بخارا و سمرقند و شهر سبز، در شب چهارشنبه سوری همه ی مردم شستشو می کنند و مردان پس از تراشیدن موی سر خود از روی بوته ی آتش فروزان می پرند و می گویند : «روی پاک از تو، دامن پاک از ما»[7]
در بدخشان و شمال افغانستان نیز دختران موی سر خود را به چهل رشته تقسیم کرده و آن را می بافند و در انتهای رشته ی موها تـَرکه ی ظریفی می بندند تا تمام چهل رشته به ترتیب در کنار یکدیگر قرار گیرند و هنگام پریدن از روی آتش می گویند : «به روی مبارکت گردم. زردی مرا گیر و سرخی ات را بده». در بعضی از دهات درواز بدخشان از شب تا بامداد نوروز برگرد آتش می نشینند و می رقصند.
در غرب چین در شهرهای یارکند و تاشغورقان و نیز در کاشغر مردم در اطراف درخت کهنسالی که آن را یادگار آرش تیرانداز و آن جا را مرز ایران می دانند، آتش می افروزند و می گویند «زیان و زحمتمان را افشاندیم و سوزاندیم».
در آذربایجان، جعبه های کوچکی با کاغذهای رنگین به شکل کجاوه درست کرده و ریسمانی به آن می بندند و از روزن سقف خانه یا پنجره به داخل آویزان می کنند، صاحب خانه نیز شیرینی و خوراکی های را که از پیش آماده کرده درون این کجاوه ها می ریزد.
در روستای هشترود مراغه، هفت سنگ بر پیرامون بام خانه می چینند و در میان بام، آتش را در کنار کاسه ی آبی برمی افروزند و پس از پایان مراسم، کاسه ی آب را بر سر خانواده یا همسایگان خالی می کنند و برای آنان با گفتن «زندگی تان به روشنی درآید» زندگی خوب و روشنایی آرزو می کنند.
در بسیاری از روستاهای استان مرکزی ایران جوانانی که نامزد دارند از روی بام خانه ی دختر، شال خود را پایین می کنند و دختران در گوشه ی آن شال شیرینی و تخمه می پیچند. این رسم را «شال اندازی» می گویند.
در کرمانشاه زنان آبستن با آوردن هیزم برای آتش چهارشنبه سوری، باور دارند که هر چوبی که در آتش می گذارند پلیدی ها و وقایع ناگوار را از فرزندشان دور می کنند.
مردم شاه آباد (اسلام آباد) استان کرمانشاه، چهارشنبه سوری را جشن پیروزی کاوه ی آهنگر بر ضحاک می دانند و هر ساله به پاس این پیروزی در کوه های پیرامون شهر و روستا آتشی بزرگ برافروخته و با خواندن آوازهای گروهی و جشن و پایکوبی تا نیمه های شب بر گرد آتش می چرخند.
زرتشتیان روستای مریم آباد یزد نیز بر این باورند که آتش چهارشنبه سوری، آتشی است که «منیژه» به هنگام کوشش برای رهایی «بیژن» از چاه، بر سر دهانه ی چاه روشن کرده است.
در خراسان هر خانواده چهارشنبه سوری را با سه یا هفت بوته ی آتش آغاز کرده و همه ی اعضا خانواده از روی آتش می پرند و می خوانند : «آل به در، بلا به در، دزد به در و حیز از دهات به در» و پس از پایان مراسم آتش را به حال خود می گذارند تا خاموش شود و آب ریختن و دمیدن بر آتش را گناهی بزرگ می دانند.
در روستای آزادور در دشت جوین خراسان نیز، سبزه ی نوروزی را در بین بوته های آتش قرار داده و از روی آن هم می پرند در حالیکه آیینه و کاسه ی آبی نیز در کنار آتش به چشم می خورد.
در بین ترکمنان بجنورد از این شب به نام «چارشنبه ی سنگین» یاد می شود و در این شب بین همسایگان و آشنایان، آش رشته و نان روغنی و آبگوشت پخش می کنند.
در هرات و بلخ دیگر شهرهای افغانستان، خاکستر چارشنبه سوری را دختری جمع کرده و در کنار روستا می ریزد و هنگام بازگشت در می زند و اهل خانه می پرسند کیست ؟
دخترک می گوید منم.
می پرسند از کجا می آیی ؟
می گوید : از عروسی.
می پرسند چه آورده ای ؟
می گوید : تندرستی.
در روستای زرتشتی نشین قاسم آباد یزد نیز پس از مراسم چهارشنبه سوری مراسم «چک و دوله» برگزار می شود. به این ترتیب که یک دولچه ی (سطل) کوچک را برمی دارند و درون آن کمی آب همرا با آویشن و برگ سبز می ریزند. هرکس آن جا هست چیزی از خودش مانند انگشتر و ... را درون آن می اندازد، پس از آن روی دولچه را با پارچه ی سبزی می پوشانند و یک دختر نابالغ را در میان جمع خود نشانده و این دولچه را به دستش می دهند. دخترک اشیا را یکی یکی در مشت خود پنهان می کند و بیرون می آورد و یک نفر دیگر دو بیتی هایی را می خواند و پس از خواندن دو بیتی دخترک شیئ را نشان می دهد و صاحب آن با توجه به شعر خوانده شده به نیت و تعبیر خود می رسد.
در تهران، زنان با حبوباتی که از راه قاشق زنی گردآوری کرده اند، آشی می پزند با نام «ابودرد» و باور دارند که این آش علاج همه ی بیماری ها است. همچنین در این شب دختران گوشه ی روسری یا چادر خود را گره می زنند و در بیرون خانه به نخستین کسی که برسند می خواهند که این گره را بگشاید تا گره های سال آینده باز شود.[8]

آجیل چهارشنبه سوری نیز همچون همه ی جشن های ایرانی جز ضروریات سفره ی شب چهارشنبه سوری می باشد که از هفت نوع میوه ی خشک و برنج، عدس، خرسِه، نخود، تخمه ی آفتابگردان، تخمه کدوی بو داده، کشمش و گردو تهیه شده و در هر خانواده باید آن را تهیه می کرد و به نام هفت امشاسپند در سفره ی چهارشنبه سوری می گذاشتند. از این آجیل همه ی اعضای خانواده برای شگون و تندرستی می خوردند، سپس در کوزه ی کهنه ی سال پیشین مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین می انداختند زیرا می گفتند که فروهرها از کوزه ی نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه ی کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آن ها پاشیده می شد.
در زمان ساسانیان به جای آب سکه هایی را درون کوزه می انداختند و آن را از پشت بام به زمین پرتاب می کردند به منزله ی این که روزی و برکت برای آنان نازل شود.[9]
1. از نوشتار «چارشنبه سوری در دو متن کهن» - رضا مرادی غیاث آبادی، تارنمای پژوهش های ایرانی.
2. تاریخ (مزارات) بخارا - ابوبکر محمدبن جعفر نرشخی - ترجمه ی ابونصر قبادی - به کوشش تقی مدرس رضوی، بنیاد فرهنگ ایران، 1351، ص 37.
3. شاهنامه ی فردوسی - تصحیح رستم علی اف - انستیتوی خاورشناسی آکادمی علوم اتحاد شوروی سابق، جلد هشتم، مسکو، 1970، ص 377 تا 379؛ بیت آخر به نقل از نسخه ی دستنویس موزه ی بریتانیا.
4. از نوشتار «چارشنبه سوری در دو متن کهن»
5. راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی، 1384.
6. چهارشنبه سوری - فرشته رفیع زاده، 1382. (با اندکی تخلص)
7. همان.
8. همان.
9. اصل و نسب و دین های ایران باستان - عبدالعظیم رضایی چاپ سوم 1374.
10. جشن های آتش - هاشم رضی چاپ سوم 1384.
منبع : سایت آریا بوم
حقوق تاریخی ایران در دریای مازندران (کاسپیان)
دکتر هوشنگ طالع - عبدالله مرادعلی بیگی
منبع : آریا بوم
پیشگفتار
میدانیم که تمام جهانیان دریای شمالی ایران را به نام یکی از کهنترین اقوام ایرانی، یعنی «کاسپیها» که در زمان باستان ساکن کرانههای این دریا بودند، «دریای کاسپین» مینامند.[1] این را نیز میدانیم که در طول سدههای بسیار تا به امروز نام «مازندران» بر این دریا، بیش از هر نام دیگری به گوش فرزندان این سرزمین خوش آهنگ بوده است.
اما این را نمیدانیم چرا چند سالی است که تعدادی از نهادهای سیاسی، فرهنگی و آموزشی کشور به هنگام نام بردن از این دریا، به جای نامهای ایرانی مطرح آن در ایران و جهان، از نام جعلی و مطرود «خزر» استفاده میکنند. حال آنکه در هیچ اثر تاریخی و جغرافیایی که از دوران باستان به دست ما رسیده هرگز از این دریا با نام خزر یاد نشده است.
از نوشتههای «هکائتوس میلتی»(Hekataios Milesios) جغرافی نگار یونانی که قبل از هرودوت میزیست (کمابیش 480-546 پ.م) پیداست که این دریا به نام «دریای هیرکانی» (دریای گرگان) خوانده میشد.[2] گویا اول کس از میان مورخان باستان هرودوت بود که در اثر تاریخی خود آن را «دریای کاسپین) ثبت کرد.[3]
از آن زمان تا به امروز در همهی جهان، این دریا با همین نام کهن ایرانی شناخته میشود و همهی جهانیان آن را دریای کاسپین مینامند. در نقشههای جغرافیایی جهان نیز همین نام است که کاربرد علمی و عملی دارد.
اما پس از ظهور اسلام، مورخان و جغرافینگاران مسلمان که به شرح احوال تاریخی اقوام ساحلنشین دریای شمالی ایران پرداختند، در بیان موضع و موقعیت جغرافیایی سرزمین قلمرو هر قوم، ناچار اسامی بومی هر بخش از آبهای کرانهای دریا را که از نام محل و قوم مردم ساحلنشین همان بخش برگرفته بودند، در آثار خود آوردند. همان گونه که امروزه ما به همان شیوه، اسامی محلی و بومی مصطلح میان ساحلنشینان در یک محدوده ساحلی را برای آبهای کرانهی آن بخش بهکار میبریم. برای مثال میگویم : دریای انزلی، دریای چمخاله، دریای رامسر و ... از اینرو در عصر اسلامی و در میان مسلمانان نامهای چندی مانند : مازندران، تبرستان، آبسکون، گرگان (هیرکانیای باستان)، گیلان، دیلم، قزوین (کاسپین) و نیز خزر و غیر آن از برای این دریا پیدا شد. چنان که گفته شد این نامها در آثار این نویسندگان تنها معرف حوزهی محدودی از آبهای کرانهای بود و گاه قلمرو حضور و یا اقتدار قومی را در طول ساحل مورد نظر میرسانید.
«خزر» هم یکی از همان چند نام و عنوانی بود که نویسندگان مسلمان به دلیل سکونت قومی بدین نام در استپهای مجاور کرانههای شمال غربی دریای شمالی ایران، بر آبهای کرانهی آن بخش از دریا داده بودند. خزرها هیچگاه حضوری گسترده بر گسترهی آبهای دریای شمالی ایران نداشتند. زیرا چیرگی خوی صحراگردی بر آنان، سبب پرهیزشان از دریا میشد. از این رو قلمرو این نام حتا در اوج اقتدار و قدرتمداری خزرها، هرگز محدودهای فراتر از آبهای کرانهی میان دو سوی دهانهی رود ولگا (رود اتل) تا سواحل شمال «دربند» (بابالابواب)، در آن سوی مرزهای ایران زمین را در برنمیگرفت.
گذشته از آن، طول دوران حضور خزرها در بستر تاریخ نیز چندان دراز نبود. آنان در سدهی چهارم میلادی در منطقهی سفلای رود ولگا پیدا شدند و در سدهی دهم میلادی، به انهدام گراییدند.[4] پیش از پیدا شدن خزرها در کنارهی رود ولگا، این سرزمین محل زیست «سکاهای آریایی» بود.
در برابر، از باستان زمان، بیشتر سواحل و آبهای دریای شمالی ایران، در قلمرو تاریخی، قومی، فرهنگی، تمدنی و سرزمینی ایران قرار داشته است.
خزرها قومی وحشی، متجاوز و خونریز بودند. اقوام سرزمینهای همسایه از هجوم پیدرپی آنان که برای غارتگری انجام میشد و با شقاوت و بیرحمی بسیار همراه بود، پیوسته در وحشت مرگ بسر میبردند. سرزمینهای آبادان و پرنعمت ایران در قفقاز از آفت هجوم آنان بارها دستخوش ناامنی و ویرانی گسترده شده بود. در جنگهای ایران و روم در عصر خسروپرویز، خزرها از متحدان اصلی رومیان در حمله به ایران بودند.[5] روسها یک بار در دوران خلافت عباسیان به کمک و مساعدت خزرها پای به دریای مازندران گشودند و سواحل مازندران، گیلان و اران را به باد غارت و کشتار دادند.[6]
ایرانیان در عصر خسرو انوشیروان برای جلوگیری از یورشهای خانمانسوز این قوم خونریز، بر تنها گذرگاه طبیعی عبور این هجومگران به سرزمین قفقاز، در حدفاصل کوه و دریا سدی محکم بستند و آن را «دربند» ساختند.[7] برخی به غلط ساختن این سد را به اسکندر گجستک نسبت میدهند و «سد سکندر»ش میخوانند. این سد که مرز ایران با انیران در آن منطقه بود. در عصر اسلامی نیز به دفعات مورد مرمت قرار گرفت و تا چند قرن، کار دفاع از سرزمینهای ایرانی نشین قفقاز را برای مدافعان در برابر هجوم اقوام صحراگرد شمالی، آسان میکرد.
موقعیت طبیعی
دریای مازندران (کاسپیان)، میان طولهای 38 درجه و 46 دقیقه و 34 درجه 54 درجه شرقی و عرض 34 درجه و 36 دقیقه و 33 درجه و 47 دقیقه شمالی و در شمال مرکزی ایران واقع است. این دریا از سوی باختر به جمهوریهای آذربایجان (اران) و فدراسیون روسیه، از شمال به فدراسیون روسیه و جمهوری قزاقستان، از خاور به جمهوری قزاقستان و ترکمنستان و از جنوب به ایران محدود است.
درازای این دریا (از جنوب به شمال) حدود 1200 کیلومتر و پهنای آن در پهنترین نقطه (در شمال) 554 کیلومتر و باریکترین ناحیهی آن (میان شبهجزیره آبشوران و دماغهی کواولی) ، 202 کیلومتر است. بدینسان، میانگین پهنای دریای مازندران، حدود 300 کیلومتر برآورد میشود.
ژرفای این دریا در شمال بسیار کم است. به طوری که ژرفای چهار پنجم این بخش از دریای مازندران، کمتر از 10 متر است. این دریا در بخش میانی، 170 تا 790 متر عمق دارد. بخشهای ژرف این دریا در قسمت جنوبی قرار دارد و عمق آن میان 334 تا 980 متر است. گودی متوسط این دریا 180 متر و سطح آن با توجه به افزایش و کاهش، کمابیش 26 متر پایینتر از سطح دریاهای آزاد است.
در اینجا، باید یادآور شود که حوزهی جنوبی دریای مازندران با پهنهای کمابیش 156 هزار کیلومترمربع، گرچه حدود 36 در 100 از مجموع وسعت این دریا را دربر میگیرد، اما گًنج (حجم) آب این بخش، خیلی بیشتر از مجموع دو بخش شمالی و میانی است.
پیرامون دریای مازندران (بدون در نظر گرفتن جزیرهها) کمابیش 6400 کیلومتر تعیین و اعلام شده است. از این میزان، 992 کیلومتر یعنی از خلیج حسن قلی (در خاور) تا آستارا (در باختر) در قلمرو ایران قرار دارد.
دریای مازندران با پهنهی کمابیش 424 هزار کیلومتر مربع [8] بزرگترین دریای بستهی جهان است.[9] پهنهی دریای مازندران در اثر افزایش یا کاهش آب این دریا، تغییر میکند. پهنهی دریای مازندران در مقایسهی با دریاچههای دور و بر آن، بیش از 6.5 برابر دریاچهی خوارزم و کمابیش 90 برابر دریاچهی ارومیه است.
دمای این دریا به طور قابل ملاحظهای متغیر بوده و بستگی کامل به آب و هوای نواحی اطراف آن دارد. در دی ماه میانگین دمای سطح آب دریای مازندران در شمال این دریا حدود 11 تا 12 درجه زیر صفر است، در حالی که میانگین دمای آب در همان زمان در بخش جنوبی، کمابیش 6 درجه بالای صفر میباشد.
بندرهای مهم دریای مازندران
1ـ آستاراخان (آستاراگان، هشترخان)
این بندر در دلتای رود ولگا (اتل)، قرار دارد. بندر آستاراخان، مهمترین بندر بازرگانی فدراسیون روسیه در دریای مازندران است.
2ـ بادکوبه (باکو)
بندر بادکوبه، مرکز جمهوری آذربایجان (اران)، است. این بندر در کرانهی جنوبی شبه جزیرهی آبشوران واقع است. بادکوبه از عمدهترین بندرهای دریای مازندران و یکی از مناطق مهم نفتی است.
3ـ دربند
این بندر عمدهترین بندر جمهوری داغستان به شمار میرود. دربند در کرانهی غربی دریای مازندران، میان بادکوبه و ماهاج قلعه (مرکز داغستان)، قرار گرفته است.
4ـ آلکساندروسک
این بندر، مهمترین بندر بازرگانی جمهوری قزاقستان است.
5ـکراسنوودسک
این بندر که در جمهوری ترکمنستان قرار دارد از بندرهای مهم کرانههای خاوری دریای مازندران است.
6ـ کوریو
بندری است در شمال دریای مازندران که در مصب رود اوران و در قلمرو فدراسیون روسیه واقع است.
7ـ بندرهای واقع در قلمرو ایران
مهمترین بندرهای واقع در قلمرو ایران در کرانههای دریای مازندران عبارتند از : «انزلی»، «نوشهر»، «فریدون کنار»، «ترکمن» و «گز».
باید خاطرنشان کرد که بندر انزلی از مهمترین بندرهای دریای مازندران است.
حوضهی آبریز دریای مازندران (کاسپیان)
حوضهی آبریز دریای مازندران بسیار پهناور است. به طوری که کمابیش 256000 کیلومتر مربع آن در خاک ایران قرار دارد. کمابیش 150 رود و رگههای آبدهنده، به دریای مازندران میریزند که مهمترین آنها عبارتند از :
الف ـ از قلمرو ایران
اترک، گرگان رود قره سو، نکا یا تجن، تالار، بابل، هراز، چالوس، چشمه گیله (شهسوار)، پل رود، شلمان رود، لنگرود (چمخاله)، سفیدرود، پسیخان، ماسوله، آستارا و ارس.
رود ارس از «دوه لو» تا «قره نی»، مرز دولتی ایران است.
ب ـ از قلمرو جمهوری آذربایجان (اران)
رودخانه «کُور» یا «کوروش». این رودخانه پس از تلاقی با رود ارس در نزدیکی شهر صابرآباد، به دریای مازندران میریزد. رودخانهی کوروش، بزرگترین رودخانهی قفقاز است.
رودخانه «سمور»، در مرز اران و داغستان.
پ ـ از قلمرو داغستان
رودخانه سمور (مرز داغستان با اران)، ترکه و قبه
ت ـ از قلمرو فدراسیون روسیه
رود ولگا، این رودخانه به تنهایی 80 در 100 همهی جریانهای سطحی دریای مازندران را تامین مینماید.[10]
ث ـ از قلمرو جمهوری قزاقستان
رودخانههای اورال و امبا
پوشش گیاهی
تنها کرانههای جنوبی دریای مازندران دارای پوشش گیاهی انبوه است. در کرانههای باختری این دریا از جنوب به شمال از پوشش گیاهی کاسته میشود، به طوری که شمال منطقهی تالش فاقد پوشش گیاهی قابل توجه است. کرانههای شرقی دریای مازندران را خشکستانها فراگرفتهاند. در شمال نیز کرانههای این دریا فاقد پوشش گیاهی است.
موقعیت تاریخی
در سال 1551 میلادی (930 خورشیدی)، ایوان واسیلیویچ (1584-1533 م - 963-913 خورشیدی) معروف به «ایوان مخوف»، حکمران مسکو، با پیروزی بر خان قازان، خاننشین مزبور را برانداخت و دو سال بعد، بندر آستاراگان (استاراخان، هشترخان و ...) را گشود. در نتیجه، برای نخستین بار، پای روسیان به دریای مازندران باز شد.
اما پیش از ظهور «پتر» در صحنه سیاسی روسیه (1752-1682 میلادی - 1104-1061 خورشیدی) همیشه دریای مازندران، یک دریای ایرانی بود. بیشترین بخش کنارههای این دریا، در قلمرو دولت ایران قرار داشت. مهمتر اینکه در این بخش، ایران با مدعی یا مدعیانی روبرو نبود. ایران تا پیش از تاجگذاری پتر، هرگز از سوی دریای مازندران مورد تهدید جدی قرار نگرفته بود.
در این میان گرچه نام اقوام نامتمدن روس گهگاه بر خامهی تاریخنگاران و زبان سرایندگان این مرز و بوم جاری شده [11] اما این تماس چنان نبود که آنان را به صورت یک همسایه به ما بشناساند.
پادشاهی پتر در روسیه، با دوران حکومت سلطان حسین صفوی (1101-1073 خورشیدی - 1723-1694 میلادی) در ایران، همزمان بود. پتر با تنظیم نوعی راهبرد «تجاوز و توسعه» در پی یورش به سرزمینهای همسایه و گسترش ارضی برآمد. استراتژی مزبور به منشور یا «وصیتنامه» پتر مشهور گشت.[12] پتر، پس از چند تاخت و تاز در قلمرو عثمانی، متوجه ایران شد. اما، ایران که بارها توانسته بود نیرومندترین امپراتوری جهان یعنی عثمانی را شکست دهد، برای پتر بسیار مهیب مینمود. پتر، به دنبال گسیل دو فرستاده به دربار اصفهان و به دست آوردن اطلاعات لازم پیرامون اوضاع نابسامان ایران و یک بررسی همهجانبه که بیش از هشت سال به درازا کشید، در ماه مه 1723 میلادی (اردیبهشت ماه 1102 خورشیدی) ، فرمان تهاجم به سوی سرزمینهای ایران را صادر کرد. روسها به سرعت دست اندرکار شدند و از راه ولگا خود را به دریای مازندران رسانیده و داغستان را متصرف شدند. سپس متوجه گیلان شده و شهر رشت را اشغال کردند. نیروهای محلی در گیلان به مقابله برخاستند، اما شکست خوردند. روسها که از این پیروزی جریتر شده بودند، بادکوبه را نیز تسخیر کردند.
بدینسان، برای اولین بار کشور ایران از سوی دریای مازندران مورد تهدید و هجوم قرار گرفت و در نتیجه، حاکمیت بلامعارض ایران در این دریا، به مخاطره افتاد.
گرچه جانشینان پتر با یک اخطار سادهی «نادر» نیروهای خود را از گیلان و قفقاز خارج کردند اما آنان همچنان به دنبال فرصت برای اجرای منشور پتر بودند. با قتل آقامحمدخان قاجار، در قلعه شیشه (شوشی) در دهم خرداد ماه 1176 خورشیدی (31 مه 1797 میلادی)، آخرین مانع در برابر تجاوز و گسترش ارضی روسها از میان رفت.
شش سال پس از قتل «آخرین مرد پیروز ایرانی»، دومین فرمان تهاجم به سوی سرزمینهای ایران صادر شد (دسامبر 1803 میلادی - دی ماه 1182 خورشیدی) بدینسان، نبردهایی در سرزمین قفقاز میان نیروهای متجاوز روس و ایرانیان درگرفت که سیزده سال به درازا کشید. به دنبال اولین بخش از این نبردها که به مدت ده سال بود، قرارداد گلستان بر ملت ایران تحمیل شد (20 مهر ماه 1192 خورشیدی - 12 اکتبر 1813 میلادی).[13]
برپایهی این قرارداد، ولایتهای گنجه، قرهباغ (کوراباغ) و خانات شکی، شیروان، قبه، دربند و باکو و همچنین بخشهایی از تالش و تمام سرزمین داغستان، گرجستان و محال شوره گل، آچوق باشی، گرزویه، منگریل، آبخاز (آب خاست) و ... از ایران منتزع شد و به حاکمیت ایران در دریای مازندران نیز خدشه وارد آمد. در فصل پنجم این قرارداد میخوانیم :
«... و در خصوص کشتیهای عسکریه جنگی روسیه به طریقی که در زمان دوستی و یا هر وقت کشتیهای جنگی روسیه با علم و بیرق در خزر بودهاند حال نیز محض دوستی اجازه داده میشود که به دستور سابق معمول گردد واحدی از دولتهای دیگر سوای دولت روس کشتیهای جنگی در دریای خزر نداشته باشد ...»
در قرارداد گلستان، هنوز سخن برپایهی «... محض دوستی» است. اما، لحن نوشتار در ننگنامه ترکمنچای [14] که 12 سال پس از قرارداد گلستان بر ایران تحمیل شد، عوض میشود. نبردهای دوم ایران و روس در چهارم تیر ماه 1205 خورشیدی (25 ژوئن 1826 میلادی) با حرکت ارتش ولیعهد ایران برای آزادسازی مناطق از دست رفته آغاز شد. سرانجام با شکست ایرانیان، در 21 بهمن ماه 1207 خورشیدی (21 فوریه 1828 میلادی - اول اسفند 1206 خورشیدی) ننگنامه ترکمانچای بر ملت ایران تحمیل شد. برپایهی این قرارداد تحمیلی، نه تنها ایالتهای نخجوان، ایروان و بخشهایی از تالش از ایران جدا گردید بلکه به حاکمیت ایران در دریای مازندران لطمهی بسیار وارد شد.
در فصل هشتم قرارداد مزبور، آمده است : «... اما در باب کشتیهای جنگی چون آنهایی که که بیرق نظامی روس دارند از قدیمالایام بالانفراد حق سیر در بحر خزر را داشتهاند حال هم بدینسبب امتیاز منحصر به همان کشتیها خواهد بود به طوری که غیر از دولت روس دولت دیگری حق نخواهد داشت که سفاین جنگی در دریای خزر داشته باشد ...»
بدینسان با تحمیل قرارداد ترکمانچای، دولت روسیه تزاری حاکمیت بلامنازع نظامی در دریای مازندران را به دست آورد و افزون بر آن، تمام کرانهی غربی این دریا نیز متصرف شد.
32 سال پس از تحمیل قرارداد ترکمانچای، روسها دوباره به حرکت در آمدند. این بار سرزمینهای شمال شرقی ایران را هدف گرفتند. روسها میان سالهای 81-1860 میلادی (60-1239 خورشیدی) بیشترین بخشهای خوارزم و فرارود (ماوراءالنهر) را اشغال کردند. سرانجام به موجب قرارداد گونهی «آخال»[15] که میان وزیر امور خارجه و وزیر مختار وقت روسیه در تهران به امضا رسید، دولت ایران از همهی حقوق خود بر سرزمینهای خوارزم و فرارود صرف نظر کرد. بدین سان، تمامی کرانهی خاوری دریای مازندران نیز تحت استیلای روسها درآمد.
فروپاشی امپراتوری تزارها
در شانزدهم مارس 1917 میلادی (25 اسفند ماه 1295 خورشیدی)، با کنارهگیری نیکلای دوم تزار روس و خودداری «گرانددوک میشل» برادر وی از قبول تاج و تخت، امپراتوری روسیه از هم پاشید. ایرانیان از فروپاشی حکومت جبار و ستمگر روسیه غرق در سرور و شادمانی شدند.
با فروپاشی امپراتوری تزاری، قراردادهای تحمیلی از سوی حکومت مزبور، به خودی خود ملغیالاثر گردیدند. حکومت بلشویکی که جانشین رژیم تزاری شده بود، خوب میدانست که به دلیل رفع ید غاصب، میبایست مورد غضب به صاحب اصلی آن بازگشت داده شود.
از اینرو، بلشویکها در پی آن بودند که با اعمال فشار بر حکومت ناتوان ایران، ارثیهی خونین تزارها را به خود منتقل کنند. به دنبال اشغال شهر رشت از سوی بلشویکها، دولت ایران به جامعهی ملل شکایت برد. جامعه ملل در 16 ژوئن 1920 (26 خرداد ماه 1299 خورشیدی) به شکایت ایران رسیدگی کرد. در طرح این دعوا، از آنجا که شکایت «بیزوری از زورمندی» بود، تصمیم روشنی اتخاذ نشد.
در بیست و سوم آذر ماه 1300 خورشیدی (13 دسامبر 1921 میلادی)، مجلس شورای ملی، زیر فشار شدید روسها که بخشهایی از شمال ایران را تصرف کرده بودند اجازهی امضا و مبادلهی اسناد عهدنامه مودت میان ایران و جمهوری شوروی روسیه را صادر کرد.[16]
برپایهی این عهدنامه، آنچه را که حکومت تزاری برپایهی تحمیل قرارداد و ننگنامههای «گلستان و ترکمانچای» و «آخال» از ایران تجزیه کرده بود، به حکومت بلشویکی منتقل گردید. اما حقوق ایران در دریای مازندران تا حدود زیادی ترمیم شد و ایران حقوق برابر با اتحاد شوروی در دریای مازندران به دست آورد.
در این میان، نظری کوتاه به بخش نخست فصل اول عهدنامهی مودت به دولتین ایران و جمهوری شوروی روسیه، بازگو کنندهی بسیاری از حقایق تاریخی است : «... دولت شوروی روسیه مطابق بیانیهی خود راجع به مبانی سیاست روسیه نسبت به ملت ایران مندرج در مراسلات 14 یانوار (ژانویه) 1918 و 26 ایوان (ژوئن) 1919، یک مرتبه دیگر رسما اعلان مینماید که از سیاست جابرانهای که دولتهای مستعمراتی روسیه که به ارادهی کارگران و دهاتین این مملکت سرنگون شدند نسبت به ایران تعقیب مینمودند قطعا صرفنظر مینماید ...
نظر به آنچه گفته شد و با اشتیاق به اینکه مملکت ایران مستقل و سعادتمند شده و بتواند آزادانه در دارایی خود تصرفات لازمه را بنماید، دولت شوروی روسیه تمام معاهدات و مقالات و قراردادها را که دولت تزاری روسیه با ایران منعقد نموده و حقوق ملت ایران را تضییع مینمود، ملغی و از درجه اعتبار ساقط شده اعلان مینماید ...»
در فصل یازدهم همان عهدنامه که اشاره به مسایل دریای مازندران دارد میخوانیم :
«... نظر به اینکه مطابق اصول بیان شده در فصل اول این عهدنامه، عهدنامهی منعقده در 10 فوریه 1828 مابین ایران و روسیه در ترکمانچای نیز که فصل 8 آن حق داشتن بحریه را در بحر خزر از ایران سلب نموده بود. از درجهی اعتبار ساقط است. مع هذا طرفین متعاهدین رضایت میدهند که از زمان امضای این معاهده هر دو بالسویه حق کشتیرانی آزاد را در زیر بیرقهای خود در بحر خزر داشته باشند ...»
در پنجم فروردین ماه 1319 (25 مارس 1940)، قرارداد بازرگانی و بحرپیمایی میان دولت ایران و اتحاد شوروی بسته شد.[17] در این قرارداد، به حق بهرهگیری یکسان و انحصاری دو دولت از دریای مازندران، چه از نظر کشتیرانی (ماده 13) و چه از نظر استفاده از منابع طبیعی (بند 4 ماده 12)، به گونهی روشن و غیر قابل تغییر اشاره شده است. بند 4 ماده 12 مقرر میدارد :
«... هر یک از طرفین متعاهدین ماهیگیری را در سواحل خود در حد 10 میل [18] دریایی به کشتیهای خود اختصاص داده و این حق را برای خود محفوظ میدارند که واردات ماهیهای صید شده از طرف کارکنان کشتیهایی را که زیر پرچم او سیر مینمایند از تخفیفات و مزایای خاصی بهرهمند سازند ...»
افزون بر آن در نامههای پیوست قرارداد بازرگانی و بحرپیمایی، به درخواست دولت شوروی وپذیرش دولت ایران، از دریای مازندران از سوی هر دو دولت به عنوان «دریای ایران شوروی» نام برده شده است.
بدینسان، با امضای دو قرارداد 1921 و 1940، دولتهای ایران و شوروی به عنوان شریک متساویالحقوق در دریای مازندران شناخته شدند.
فروپاشی اتحاد شوروی
روز سیام آذر ماه 1370 خورشیدی (21 دسامبر 1991)، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی فرو پاشید و در این فرآیند پرچم داس و چکش از فراز کرملین فرود آورده شد.
با فروپاشی نظام اتحاد شوروی، دگرگونی ژرفی در مناطق قفقاز و آسیای میانه پدیدار گردید. در اثر فروپاشی مزبور، سه جمهوری در منطقهی قفقاز و پنج جمهوری بر پهنهی آسیای میانه ایجاد شدند. این جمهوریها بر سرزمینهایی شکل گرفتند که موضوع قراردادهای گلستان، ترکمانچای و آخال بودند. در این میان، سه جمهوری از جمهوریهای یاد شده، یعنی جمهوریهای آذربایجان (اران)، قزاقستان و ترکمنستان، دارای مرز آبی در دریای مازندراناند. برابر این رخداد عظیم تاریخی که بیشک از مهمترین رویدادهای سدهی بیستم به شمار میرود و رابطهی گسست ناپذیر با تاریخ و منافع حیاتی ملت ایران دارد. حکومت جمهوری اسلامی میبایست پیآمدهای فروپاشی نظام شوروی را در پرتو قراردادهای یاد شده مورد تجزیه و تحلیل قرار میداد و موضع دقیق خود را در راستای حفظ منافع ملت ایران، اعلام میکرد.
اما برخلاف اصول برخاسته از حفظ منافع ملی، وزارت امور خارجهی جمهوری اسلامی، برابر فرآیند فروپاشی نظام شوروی و تغییرات عمدهی جغرافیایی و سیاست جغرافیایی (ژئوپلتیک) منطقه، نه تنها واکنش دقیق و صریحی نشان نداد بلکه با اعلام نظرهای گوناگون از سوی مقامهای مختلف، بر سردرگمی سیاست خارجی کشور در این زمینه افزوده شد.
رژیم حقوقی دریای مازندران
در حال حاضر، رژیم حقویق دریای مازندران (کاسپیان) برپایهی قرارداد مودت (1921) و بازرگانی و بحرپیمایی (1940)، میان دولت ایران و اتحاد شوروی استوار است.
چنان که اشاره شد، برپایهی فصل یازدهم قرارداد 1921 و نیز بند 4 ماده 12 قرارداد بازرگانی و بحرپیمایی 1940، ایران و اتحاد جماهیر شوروی از نظر کشتیرانی و بهرهبرداری از منابع آبزیان دریای مازندران دارای حق برابر و مساویاند. مهم آن که سفیر کبیر دولت اتحاد شوروی در تهران که قرارداد 1940 را از سوی دولت خود امضا کرده است، در روز امضای قرارداد (5 فروردین 1319 - 25 مارس 1940) در نامهای به وزیر امور خارجهی ایران، با روشنی کامل از دریای مازندران به عنوان دریای ایران و شوروی نام میبرد.
وی به وزیر امور خارجه ایران مینویسد [19] :
«... با نهایت توقیر مراتب زیر را به استحضار آن جناب میرساند : ... نظر به اینکه دریای خزر که طرفین متعاهدین آن را دریای ایران و شوروی میدانند ...»
در پاسخ، وزیر خارجهی ایران، به «ماتوی فیلیموتو» سفیرکبیر دولت اتحاد شوروی مینویسد [20] :
«... با کمال توقیر وصول نامه مورخ 25 مارس 1940 آن جناب را که به مضمون ذیل است تایید مینمایم ... دریای خزر که طرفین متعاهدین آن را دریای ایران و شوروی میدانند ...»
ماده 13 قرارداد بازرگانی و بحرپیمایی میان ایران و شوروی، تصریح میکند :
«... طرفین متعاهدین بر طبق اصولی که در عهدنامهی مورخ 6 فوریه 1921 بین ایران و جمهوری متحده سوسیالیستی شوروی روسیه اعلام گردیده است، موافقت دارند که در تمام دریای خزر کشتیهایی جز کشتیهای متعلق به ایران یا اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و یا متعلق به اتباع و بنگاههای بازرگانی و حمل و نقل کشوری یکی از طرفین متعاهدین که زیر پرچم ایران یا پرچم اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سیر مینمایند، نمیتواند وجود داشته باشد ...»
بدینسان، مفاد قراردادهای 1921 و 1940 و نیز نامههای پیوست قرارداد 1940، روشن میسازند که :
1. دریای مازندران یک دریای بسته است.
2. این دریا در ید مالکیت و حاکمیت متساوی دو دولت ایران و شوروی قرار دارد.
3. از آنجا که تحدید حدودی در دریای مزبور میان ایران و شوروی به عمل نیامده است، مالکیت و حاکمیت دو دولت بر این دریا به گونه مشاع است.
برای تاکید بر این امر که دریای مازندران یک دریای بسته است، تبصره ماده دوم قانون راجعبه اکتشافات و بهرهبرداری از منابع طبیعی فلات قارهی ایران [21] مصوب بیست و هشتم خرداد ماه 1334، تصریح شده است : «... در مورد بحر خزر مبنای عمل طبق اصول حقوق بینالمللی مربوط به دریای بسته بوده و میباشد ...»[22]
جغرافیای نوین برخورد
برخلاف سدهی بیستم که جغرافیای برخورد برپایهی جهانبینی (ایدئولوژی) قرار داشت، در سدهی بیست و یکم جغرافیای برخورد برپایهی منابع قرار دارد. اهمیت منابع، گسترهی برخورد را تعیین میکند. در این میان، مهمترین عاملی که مرزهای جغرافیایی نوین برخورد را در جهان تعیین میکند، نفت و گاز است. قطع این مواد، دارای پیآمدهای مرگبار برای کاربران آن و به ویژه جهان صنعتی غرب است. از اینرو، تضمین جریان آزاد آن مسالهی مهم و امری حیاتی است.
با در نظر گرفتن این نکته که مصرف جهانی انرژی سالانه دو در 100 افزایش مییابد، رقابت برای دست یابی به ذخیرههای عظیم انرژی در سالهای آینده شدیدتر خواهد شد. شورای امنیت ملی آمریکا در گزارش سالانهی خود پیرامون سیاست امنیتی در سال 1999 میلادی (1378 خورشیدی) نوشت : «برای آمریکا اطمینان از دستیابی به نفت وارداتی همچنان حیاتی خواهد بود.»
بنابراین ما باید توجه خود را به ثبات در مناطق تولیدی کلیدی ادامه داده تا اطمینان یابیم که دسترسی و جریان آزاد این منابع تضمین گردیده است.»[23]
جغرافیای نوین برخورد [24] که با جغرافیای نفت، همخوانی کامل دارد، مناطق زیر را در بر میگیرد : خلیجفارس، دریای مازندران، آسیای میانه، دریای چین. با هر اندازه دانش کم، درمییابیم که ایران در دل جغرافیای نفت قرار دارد. حضور در این پهنه، نمایانگر اهمیت کشورها و سرزمینهاست و از سوی دیگر قرار گرفتن در مرکز تنشها و کشمکشهاست. بدینسان، ایران بار دیگر در موقعیت «دل جهان» قرار گرفته است. زیرا نقطهی ثقل جغرافیای نفت، از نظر استقرار سرزمینی، ایران است. ایران، در شمال خلیجفارس، جنوب دریای مازندران و غرب آسیای میانه قرار دارد. مناطق یاد شده و دریای چین (با اهمیت کمتر و شاید مدعیان بیشتر)، پهنهی اصلی جغرافیای نفت را تشکیل میدهد.
آیا عظمت زمان و موقع ایران را درک میکنیم و توان آن را داریم که به درستی ایران را در جایگاه «دل جهان» قرار دهیم ؟ با هزار افسوس باید گفت که قراین و نشانهها، خلاف این امر را نشان میدهند.
دریای کاسپین
کاسپین اصطلاحی است که اروپائیها برای دریای شمال ایران بهکار میبرند. فارسی زبانان نیز (به اعتقاد عنایت الله رضا) به غلط آن را «کاسپین» مینامند.[۱۹]کاسپین خود از نام قوم آریایی کاسپی (یا کاسّی) [۲۰] گرفته شدهاست که ابتدا در کرانههای غربی تا جنوب غربی آن ساکن بودهاند و به تدریج تا کرانههای جنوبی آمدند. پژوهشهای جدیدی که دربارهٔ ژنتیک مردمان ساکن جنوب این دریا شده، گواهی بر این ادعاست که مازندرانیها و گیلانیها از نوادگان مردمی هستند که از غرب این دریا آمدهاند [۲۱]. کاسها که به نوعی مادر-قوم مردمان جنوبی و غربی این دریا محسوب میشوند، خود به دو دستهٔ کاسیها و کاسپیها تقسیم میشدند. «سی» در زبان گیلکی به معنی صخره (مثال: در سیپورد و سیبون و...) و «پی» به معنی جلگهاست و به این صورت کاسهای ساکن جلگه کاسپیها نام گرفتهاند.[۲۲] وجود شهری به نام دروازهٔ کاسپین (یا دربند) در باب ورودی مملکت باستانی تبرستان (که هم اکنون در استان تهران قرار دارد) گواهی دیگر بر این ادعاست. نامهای کاشان و قزوین نیز مؤید این موضوع اند.[۲۳] در زبان گیلکی، واژههای پایانیافته با حرف /i/ با آوای /en/ جمع بسته میشوند و از این جهت، کاسهای ساکن در جلگه در زبان گیلکی به صورت کاسپیئن (käspien)تبدیل میشود.[۲۴] در واقع، واژهٔ کاسپین، برخلاف تصوراتی که آن را نامی انگلیسی یا صورت یونانی شدهٔ «کشوین» میدانند، نامی گیلکی میباشد.[۲۵]
برتولت - یکی از بزرگترین خاورشناسان جهان - در نوشتههایش، «کاسپ» را جمع «کاس» خوانده و نوشتهاست، اسم این قوم «کاس» بودهاست. در گیلان هنوز هم این نام مانند «کاس آقاً و»کاس خانوم«برای افراد سفیدرو وجود دارد. این اصطلاح هنوز در گیلکی وجود دارد.و نیز گیلکها برای اشاره به زمان بسیار قدیم از عبارت «کوسپیت ایام» که در واقع کاسپت ایام و به معنی دوران کاسپتها میباشد استفاده میکنند. همچنین در متون جغرافیایی جهان در نوشتههای استرابو، هرودت و دیگران، نام هیرکانیها و کاسپی وجود دارد. در بررسیها و مطالعات انجامشده، به این نتیجه رسیدم که نام»هیرکانیهاً را مردمی که در شرق این دریا زندگی میکردند، بیشتر بهکار میبردند و مردمی که در غرب این دریا زندگی میکردند، نام «کاسپی» را بیشتر استفاده میکردند. به همین دلیل، در متون دوره اشکانی - از جمله نوشته استرابو - هر دو نام «هیرکانیهاً و»کاسپی" دیده میشود و در عین حال، نقشههای جغرافیایی این را نشان میدهند.
به اعتقاد عنایتالله رضا نام «کاسپی» یا دیگر نامهای قدیمی دریای شمال ایران به دریای خزر یا دریای مازندران توسط برخی مترجمان به اشتباه به فارسی ترجمه شدهاست. او میگوید: «در ترجمه فارسی تعدادی از کتابها و نوشتهها، در برخی کتابها وقتی به نام مازندران برخورد میکنیم، با مراجعه به منبع اصلی متوجه میشویم، مترجم نام مازندران یا خزر را بهجای نام کاسپی، طبرستان یا هیرکانی آوردهاست. درحالی که در هزاره دوم پیش از میلاد اصلاً خزرها وجود خارجی نداشتند. وقتی قومی وجود خارجی ندارد، به چه دلیلی کاسپی، خزر نوشته میشود؟ این کار سبب گمراهی خواننده میشود.» به اعتقاد او «کاسپین»، اصطلاحی است که فرانسویها و انگلیسیها برای دریای شمال ایران بهکار میبرند و ایرانیان نیز به غلط آن را «کاسپین» مینامند. «کاسپین» چون با پسوند توسط انگلیسیها و فرانسویها گفته میشود، «کاسپین» بیان میشود، درحالی که اگر بخواهیم با پسوند فارسی «کاس» را تلفظ کنیم، به دلیل گرفتن «یای نسبت» باید «کاسپی» بگوییم، همانگونه که بقیه کشورها این دریا را با پسوند خود بیان میکنند. به گفته او، نام دریای «کاسپی» در زبان یونانی Kaspia Thalassa، لاتینی Mare Caspitum و انگلیسی Caspian Sea است. او با بررسیهایی که انجام داده، به این نتیجه رسیدهاست که بهطور کلی دو نام «هیرکانیهاً و»کاسپی«را باید اساس بگیرد. رضا وسیع نبودن گستره اقوام شرقی ایران برای نگهداشتن نام»هیرکانیهاً و تبدیل این نام در عربی به «جرجانیه» را از دلایل متروک شدن نام «هیرکانی» در متون جغرافیایی غربی میداند و معتقد است به همین دلیل، نام «هیرکانی» جای خود را به نام اصلی دریای شمال ایران، یعنی «کاسپی» داد.[۲
کاخ صفی آباد بعد از بازسازی و پیش از تبدیل به منطقه نظامی
کاخ صفی آباد پیش از بازسازی درسال 1305[ویرایش] آثار تاریخی
کاخ صفی آباد که در حال حاضر کاربرد نظامی داشته و بازدید از آن میسر نیست ولی از تمام شهر میتوان آن را دید
کاخ چشمه عمارت
بنای تاریخی چشمه عمارت بهشهر
غارهای هوتو و کمربند و کمیشان
دریاچه و سد عباس آباد و جزیره بار عام آن
باغهای تاریخی بهشهر عباس آباد
آثار تاریخی متفرقه به جا مانده در مجموعه عباس آباد (مانند حمام و...)
تپه همایون
کاخ عباس آباد بهشهر
سایت موزه و تپه تاریخی گوهرتپه
تالاب و منطقه حفاظت شده زاغمرز
شبه جزیره میانکاله(پناهگاه پرندگان مهاجر ازسیبری )
زبان گفتاري
مردم بهشهر به زبان مازندرانی و فارسی گفتگو میکنند.
بطور کلی ناحیه جنوبی دریای مازندران از گذشته بسیار دور از اهمیت سیاسی ، تاریخی و نظامی فوق العاده ای برخوردار بوده است. بررسی وکاوشهائی که در سواحل دریای خزر در مکانهائی مانند سابقه غارهای هوتو و کمربند( در نزدیکی بهشهر ) انجام گرفته است، قدمت این ناحیه را به دوره غارنشینی به ثبت رسانده است. تحقیقات دیگر موید آن است که در ادوار باستانی این منطقه یکی از حوزههای مهم تمدن قبل و بعداز تاریخ ایران بوده است . تحقیقات بعمل آمده از متون تاریخی نشان می دهد که در اواسط قرن سوم هجری قمری دین اسلام در شکل علویان در این ناحیه نفوذ یافته است.شهرستان بهشهر در ابتداء بعنوان یکی از روستاهای حائز اهمیت با نامهای نامیه ، کبود جامه ، تمیشه ،قره طغان پنج هزاره، واشرف معروف بوده است . در دوره صفویان ، شکوفائی و رونق این ناحیه بیشتر گردید. علاقه شاهان صفوی به این منطقه باعث شد این شهر بعنوان پایتخت دوم صفویان انتخاب گردد
بعد از احداث شهر، شاه عباس چندین هزار گرجی را به شهر اشرف کوچاند. شاه عباس هرگاه به مازندران می آمد اشرف را به دیگر نقاط آن ترجیح می داد. احتمالا اولین گروه نمایندگان سیاسی انگلستان در اشرف البلاد به حضور شاه عباس رسیدند. اشرف البلاد در اثر جنگهای داخلی حملات ترکمن ها، افاغنه و حملات سپاهیان زند صدمات فراوان دید و به طور مکرر تخریب شد. نادر شاه هنگامی که اعزام جنگ بالزگیها بود مدتی را در این شهر سپری کرد. محمد حسن خان قاجار علاقه زیادی نسبت به آن داشت و غالبا در این شهر اقامت می کرد، سکنه این شهر از اقوام مختلف تشکیل شده بود، از جمله مهاجران گرجی که شاه عباس آنها را از قفقاز کوچانده بود، همچنین گروهی از خانوادههای طالشی لنگران که از سواحل دریای خزر آمده بودند و جمعی هم از ثاتها که یکی از قبایل ایرانی بود. بهشهر امروزی، شهری زیبا و جذاب است که آثار طبیعی و تاریخی فراوان دارد. کاخ صفی آباد کاخ صفی آباد در بالای کوهی مشرف به بهشهر قرار دارد. این کاخ از جمله ابنیه تاریخی و باشکوه دوره صفویه است که در دوران قاجار به علت بی توجهی به کلی ویران گردید، ولی در عهد پهلوی به دستور رضاشاه، باهمان اسلوب و ویژگی معماری عصر صفوی دوباره سازی شد. در این دوره همچنین محراب قدیمی آن که به مرور زمان خراب و مسدود شده بود، مجدداً بازسازی شد عمارت و باغ صفوی ” باغشاه “
باغشاه واقع در بهشهرباغ مصفا و دلفریبی که امروزه محل شهرداری بهشهر است !!!، همان باغشاه معروف به اشرف البلاد دوره صفوی است که به گفته سیاحان و جهانگردان پر از درختان سرو صد ساله و گلهای آراسته بوده است. عمارت فوق در اثر بی توجهی از بین رفت از لحاظ ساختاری باغ شازده ماهان بسیار به این باغ شباهت دارد.
دریاچه عباس آباد این دریاچه در ارتفاع 400 متری از سطح دریا در جنوب شرقی بهشهر میان جنگل قرار گرفته است و به دلیل ساخت و سازهایی که شاه عباس در اطراف آن انجام داد، به نام عباس آباد معروف گشته است. وسعت آن حدود 10 هکتار و عمق آن نزدیک به ده متر است. این دریاچه به دلیل دسترسی مناسب سواره، محوطه اتراق، آثار باستانی، شیرینی، آب و هوای مناسب، قابلیتهای توریستی فراوان دارد.
انار شیرین، ترش، نارنگی، پرتقال، برنج، دانههای روغنی آفتابگردان، کلزای بهشهر معروف بوده بهشهر از مراکز تولید تخمه، روغن نباتی و صابون در ایران است و کارخانه چیتسازی آن قدمت زیادی دارد. منطقهٔ ویژهٔ اقتصادی بندر امیرآباد نیز از مناطق اقتصادی روبهرشد در نزدیکی بهشهر است.
| عنوان | نويسنده | پاسخ ها | مشاهده | آخرين ارسال ![]() | ||
| 0 کاربر و 9 مهمان در حال دیدن انجمن | ||||||
|
|
سردار شهید مهدی زین الدین. | حریم یاس | 7 | 963 | توسط sadraei133 |
|
|
سید شهیدان اهل قلم : شهید سید مرتضی آوینی « 1 2 3 4 5 » | رها | 65 | 5970 | توسط sadraei133 |
|
|
شهيد يوسف كلاهدوز « 1 2 3 » | ققنوس270 | 42 | 4686 | توسط Majid1889 |
|
|
درس هایی از وصیت نامه ی شهیدان « 1 2 » | ملیکه | 22 | 348 | توسط sadraei133 |
|
|
یه روز یه ترک بود یه لر یه اصفهانی یه قزوینی یه رشتی و... | sadraei133 | 6 | 144 | توسط دانشجو |
|
|
شهدایی که برخی ازمدارس مشهد به نام آنها می باشند « 1 2 » | ملیکه | 20 | 479 | توسط ملیکه |
|
|
شهيد مصطفي چمران « 1 2 » | ققنوس270 | 22 | 3040 | توسط sadraei133 |
|
|
سردار شهيد نور علي شوشتري | شش گوشه | 3 | 409 | توسط sadraei133 |
|
|
شهیده مریم فرهانیان | sadraei133 | 3 | 268 | توسط sadraei133 |
|
|
سردار شهید حاج احمد کاظمی | احمد کاظمی | 3 | 1188 | توسط sadraei133 |
|
|
شهيد حسین خرازی | مجنون الزهرا | 5 | 1354 | توسط sadraei133 |
|
|
حاج محمد ابراهيم همت « 1 2 » | ققنوس270 | 26 | 3849 | توسط sadraei133 |
|
|
پنجاه خاطره از شهید چمران-1 | فطرس دل | 0 | 258 | توسط فطرس دل |
|
|
سپهبد شهید علی صیاد شیرازی « 1 2 3 » | رها | 43 | 5949 | توسط سادات |
|
|
شهيد باكري « 1 2 ... 5 6 » | ققنوس270 | 76 | 5383 | توسط hajroohollah |
| صفحه: [1] 2 بالا |
منبع :وبلاگ نویسان مذهبی
| عنوان | نويسنده | پاسخ ها | مشاهده | آخرين ارسال ![]() | ||
| 0 کاربر و 9 مهمان در حال دیدن انجمن | ||||||
|
|
سردار شهید مهدی زین الدین. | حریم یاس | 7 | 963 | توسط sadraei133 |
|
|
سید شهیدان اهل قلم : شهید سید مرتضی آوینی « 1 2 3 4 5 » | رها | 65 | 5970 | توسط sadraei133 |
|
|
شهيد يوسف كلاهدوز « 1 2 3 » | ققنوس270 | 42 | 4686 | توسط Majid1889 |
|
|
درس هایی از وصیت نامه ی شهیدان « 1 2 » | ملیکه | 22 | 348 | توسط sadraei133 |
|
|
یه روز یه ترک بود یه لر یه اصفهانی یه قزوینی یه رشتی و... | sadraei133 | 6 | 144 | توسط دانشجو |
|
|
شهدایی که برخی ازمدارس مشهد به نام آنها می باشند « 1 2 » | ملیکه | 20 | 479 | توسط ملیکه |
|
|
شهيد مصطفي چمران « 1 2 » | ققنوس270 | 22 | 3040 | توسط sadraei133 |
|
|
سردار شهيد نور علي شوشتري | شش گوشه | 3 | 409 | توسط sadraei133 |
|
|
شهیده مریم فرهانیان | sadraei133 | 3 | 268 | توسط sadraei133 |
|
|
سردار شهید حاج احمد کاظمی | احمد کاظمی | 3 | 1188 | توسط sadraei133 |
|
|
شهيد حسین خرازی | مجنون الزهرا | 5 | 1354 | توسط sadraei133 |
|
|
حاج محمد ابراهيم همت « 1 2 » | ققنوس270 | 26 | 3849 | توسط sadraei133 |
|
|
پنجاه خاطره از شهید چمران-1 | فطرس دل | 0 | 258 | توسط فطرس دل |
|
|
سپهبد شهید علی صیاد شیرازی « 1 2 3 » | رها | 43 | 5949 | توسط سادات |
|
|
شهيد باكري « 1 2 ... 5 6 » | ققنوس270 | 76 | 5383 | توسط hajroohollah |
| صفحه: [1] 2 بالا |
منبع :وبلاگ نویسان مذهبی
|
اخبار کوتاه |
|
منبع : کانون وبلاگ نویسان مذهبی
کلمات قصار امام حسین ( ع )
کسی که به بهای خشمگین ساختن خداوند درصد خشنود ساختن مردم بر آید پرودگار او را گرفتار مردم خواهد ساخت.v
ستیزه جویی با دینداران نشانه نادانی است.
ای فرزند آدم ، اندیشه کن و بگو سروران دنیا کجا هستند که ویرانی ها را آباد کردند ، شهرها را کندند و درخت ها کاشتند و شهرها ساختند ؟ ناچار خلاف میل خود همه را رها کردند و برای دیگران به ارث گذاردند . مانیز در اندک زمانی به آنها خواهیم پیوست .
زشت ترین کارها ، گناهکاری در سالمندی است .
بخشنده ترین مردم آنست که در حق کسی بخشش می کند که به سوی وی دست امید دراز نکرده است.
باگذشت ترین مردم کسی است که دارای قدرت انتقام باشد ولی عفو پیشه کند.
تو برای ثروت خود باقی نمی مانی وثروت تو نیز برای تو باقی نخواهد ماند پس آن را بخور پیش از آنکه تو را بخورد.
همچو کسی مباش که از کیفر گناه دیگران بیمناک است و از کیفر گناه خود ایمن است.
بهترین مال آنست که به وسیله آن آبرو حفظ شود.
اگر این سه چیز وجود نداشت ، آدمیزاد هرگز به هیچ چیز سر فرود نمی آورد : تنگدستی ، بیماری ، مرگ .
منابع : کتاب : کلمات قصار امام حسین ( ع ) نویسنده : ابوالقاسم حالت
تهیه و تنظیم : کتابخانه عمومی شماره 2 بهشهر ، تلفن تماس 01525271313
فصل پائیز یانه سر ۲۴/۹/۱۳۸۹
کتابخانه عمومی یانه سر ۲۴/۹/۱۳۸۹ عکس : از علی ذبیح پور
