به مناسبت 25 اردیبهشت روز بزرگداشت «فردوسی»
نگاه یک شاهنامه‌شناس افغان به فردوسی و بررسی تأثیر فردوسی بر اقبال لاهوری
منبع : خبرگزاری فارس
 

«شاهنامه» شاهکار معروف حکیم ابوالقاسم فردوسی است، اثری که خواندن آن از گذشته بسیار دور تاکنون در میان مردم افغانستان و شبه‌قاره هند رواج داشته و بر شاعران این خطه تأثیرات شگرفی گذاشته است.

خبرگزاری فارس: نگاه یک شاهنامه‌شناس افغان به فردوسی و بررسی تأثیر فردوسی بر اقبال لاهوری

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس، حماسه‌سرایی در افغانستان و ایران به ویژه در قرن‌های چهارم و پنجم هجری به اوج خود رسید و «شاهنامه مسعودی»، «گرشاسب ابوالمؤید بلخی»، «گشتاسپ‌نامه دقیقی بلخی»، «گرشاسپ‌نامه اسدی» و «شاهنامه فردوسی طوسی» نمونه‌هایی از این آثار حماسی است.

در اثر تصادف روزگار برخی از آثار حماسی از بین رفت و برخی نیز اینک در دسترس همگان است که شاهنامه فردوسی از جمله آثاری است که تا کنون در میان مردم افغانستان مشتاقان فراوانی دارد.

«محمد یونس طغیان ساکایی»، محقق و پژوهشگر افغان را می‌توان یکی از معروف‌ترین شاهنامه‌شناسان افغانستان، دانست که مطالب بسیاری پیرامون شاهنامه تا کنون از وی در مطبوعات این کشور منتشر شده است.

«پله‌هایی بر کاخ بلند» عنوان کتابی از این نویسنده افغان است که پیرامون فردوسی و شاهنامه نوشته شده و این کتاب با استقبال فراوانی در افغانستان مواجه شده است.

شاهنامه فردوسی اثری حماسی است که خواندن آن از گذشته‌های بسیار دور در افغانستان و همچنین شبه قاره هند رواج داشته است، به خصوص در یک قرن گذشته با تجاوز انگلیس‌ها به افغانستان، شاهنامه‌خوانی در میان مردم افغانستان رواج بیشتری پیدا کرد

طغیان ساکایی که عمری بر روی شاهنامه فردوسی تحقیق و پژوهش کرده، بر این باور است که شاهنامه علاوه بر شرح جنگ آوری‌ها، پهلوانی‌ها و جان‌نثاری‌های مردم که از خصوصیات حماسه‌ها است، مسائل اجتماعی، سیاسی و اخلاقی زیادی را نیز مطرح کرده است که این اثر را تبدیل به یک دایرة‌المعارف بزرگ از زندگی و کار گذشتگان کرده است.

طغیان ساکایی استاد دانشگاه بلخ، در کتاب خود فردوسی را بزرگترین شاعر حماسه‌سرای زبان فارسی معرفی کرده است و بزرگی فردوسی را مرهون چند عامل مهم دانسته است.

یکی از عواملی که شاهنامه و فردوسی را در زبان فارسی شاخص کرده است از نظر ساکایی گذشته پر بار شعر و ادبیاتی است که فردوسی از آن متأثر بوده و یکی از کسانی که بیشترین تأثیر را بر فردوسی گذاشته «رودکی» است که قبل از فردوسی می‌زیسته و او را «پدر شعر فارسی و سلطان شاعران» می‌دانند.

طبق روایت ساکایی، رودکی در سال 329 هجری قمری کشته شد، اما خداوند نخواست که سرزمین فرارود و خراسان از داشتن شاعری بزرگ بی‌نصیب باشد و «شاید همان روزهای که رودکی در زیر شکنجه‌های عمال «نصر سامانی» در «بخارا» جان می‌داد، زنی در طوس درد زایمان می‌دید و شاعری دیگر می‌زاد».

آنگونه که در کتاب «پله‌هایی بر کاخ بلند» آمده است، نام و آوازه رودکی چه در زمان حیات و چه پس از مرگش در همه سرزمین‌های فارسی زبان پیچیده بود و فردوسی از همان ابتدای کودکی با رودکی و شعر او آشنا بود و شعر او را می‌خواند و آثار او را می‌شناخت.

روح حماسی یکی از مختصات مهم سبک خراسانی است که طبق نوشته ساکایی برای نخستین بار در شعر رودکی دیده می‌شود و هر چند که از رودکی آثار بسیاری بر جا نمانده است، ولی با آثاری که از رودکی برجاست، می‌توان تأثیر او را بر طرز فکر و شعر فردوسی به گونه آشکاری درک کرد.

اقبال لاهوری و فردوسی طوسی

طغیان ساکایی در بخش دیگری از کتاب خود از تأثیر شاعرانی یاد می‌کند که تحت‌تأثیر شاهنامه فردوسی بوده‌اند و اقبال لاهوری شاعر معاصر شبه قاره هند یکی از کسانی است که از کشتزار دانش گذشتگان به خصوص فردوسی خوشه‌ها چیده است.

اقبال لاهوری به فردوسی و شاهنامه او، علی‌رغم دگرگونی‌های دوران نظر دارد و برخی از نام‌های قهرمانان شاهنامه در دیوان اقبال و برخی مفاهیم و مضامین، گواه این مدعا می‌تواند باشد.

اقبال در سفری به افغانستان به شهر غزنی می‌رود و بر سر مزار بزرگانی چون سنایی حاضر می‌شود و شرح سفر او به غزنی در دیوان اقبال آمده است که وی در این سروده از شاهنامه و فردوسی به گونه‌ای خاص و جذاب یاد می‌کند:

دولت محمود را زیبا عروس

از حنا بندان او دانای طوس

در همین سفر به مزار «سلطان محمود غزنوی» می‌رود و شرح حماسه سرایی‌های فردوسی هم از خاطرش می‌گذرد:

نکته سنج طوس را دیدم به بزم

لشکر محمود را دیدم به رزم

فردوسی با سرایش شاهنامه کاخی بلند از شعر را اعمار نموده است، چنان که خود می‌گوید:

پی افکندم از نظم کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند

و اقبال لاهوری هم افکار و آرزوهایش را در قالب سروده‌های خود انعکاس می‌دهد:

تا بروز آرم شب افکار شرق

بر فروزم سینه احرار شرق

از نوایی، پخته سازم خام را

گردش دیگر دهم ایام را

فکر شرق آزاد گردد از فرنگ

از سرود من بگیرد آب و رنگ

اگر فردوسی توران را در برابر ایران دارد، اقبال، غرب را دشمن جهان اسلام می‌داند و با تمام توان در برابر آن می‌ایستد و به همگان هشدار می‌دهد:

ترک و ایران و عرب مست فرنگ

هر کسی را در گلو شصت فرنگ

مشرق از سلطانی مغرب خراب

اشتراک از دین و ملت برده تاب

آنگونه که طغیان ساکایی اشاره دارد، فردوسی ایران آباد و آزاد را می‌خواهد و اقبال تمام جهان اسلام را آزاد و آباد می‌خواهد و در دیوان خود به خوبی به این موضوع اشاره کرده است:

نیست از روم و عرب پیوند ما

نیست پابند نسب پیوند ما

عشق ورزی از نسب باید گذشت

هم ز ایران و عرب باید گذشت

و یا:

نه افغانیم و نه ترک و نه تتاریم

چمن زادیم و از یک شاخساریم

تمیز رنگ و بو بر ما حرام است

که ما پرورده یک نوبهاریم

طبق نوشته ساکایی اقبال دریافته بود که آیین کهن، بازگوی نیازمندی‌های دوران نیست و از شاهنشاهی ایران، نیز نامی باقی نمانده بود و لذا اقبال بر این باور بود که دین مقدس اسلام در تن فسرده ایران حیات دیگری دمیده است:

پیری ایران زمان یزد جرد

چهره او بی فروغ از خون سرد

دین و آیین و نظام او کهن

شید تار صبح و شام او کهن

موج می در شیشه تاکش نبود

یک شرر در توده خاکش نبود

تا زصحرایی رسیدش محشری

آنکه داد او را حیات دیگری

و در نهایت فردوسی و اقبال هر دو آرزوی شادکامی و سر افرازی ملت خویش را دارند و در این راه تا پای جان می‌رزمند و برابر قدرت‌های دوران می‌ایستند.