ميلاد نور و رحمت مبارک

امشب آسمان نور باران گامهاي کودکي است که ميلادش نقش خاتميت را برلوح زمين ابدي ميکند. کوير آفتاب ديده مکه بهت زده نظاره گر تاريخ تکرار نشدني خويش است و کاخهاي ظلم و ستم توان ايستادگي بر ستونهاي ظلم خود را ندارد و آتشکدهها در برابر نور افشاني ستارگان آسمان در شب ميلاد خاکستر ميشوند.
زمين غرق جهل و گمراهي است کودکان زنده زنده در خاک سرد زمين دفن مي شوند انسانيت از جهان رخت بربسته است و جاي خود را به حيوانيت داده است.
محمد، روحي دوباره بر کالبد مرده زمين مي دمد و جهان شيريني انسانيت را در کام تلخ خود تجربه مي کند. محمد مي آيد و دلهاي سنگ شده مردم زمين را با قلبي از جنس نور آشنا مي کند.
محمد ميآيد و امين آسمان و زمين و چراغ هدايت ابدي بشر ميشود. محمد ميآيد و عشق را در رگهاي مرده زمين جاري ميکند. محمد ميآيد و بشريت را از دالان جهل و گمراهي به نور و روشنايي ميبرد.
محمد ميآ يد و ديدگان تاريک جهان را پر از روشنايي ميکند و حنجره خشک زمين جاري از خاتميت ميشود.
محمد ميآيد و امين رازهاي ناگفته زمين از ظلم و جور ميشود . محمد ميآيد و تک فصل زمستاني مردمان را با بهار ابدي پيوند ميدهد.
خداوند بر وي دورد ميفرستد و فرشتگان نيز نداي درود را با خود زمزمه ميکنند.
«اللهم صل علي محمد و آل محمد»